167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • خامسوزان هوس را روي در بهبود نيست
    ساده لوح آن کس که داغ لاله را مرهم نهاد
  • يک دم خوش قسمت اولاد او صائب نشد
    در چه ساعت يارب آدم پا درين عالم نهاد؟
  • نيست صائب کمتر از منزل حضور راه عشق
    کافرم در راه اگر از منزلم آمد به ياد
  • شور دلها بيش شد صائب زخط سبز يار
    در بهاران چشمه ها را آب مي گردد زياد
  • ز اضطراب دل دمي در سينه ام آرام نيست
    بحر بر هم مي خورد چندان که ماهي مي تپد
  • چشم بد بسيار دارد در کمين اسرار عشق
    کاه را پيوسته دل بر رنگ کاهي مي تپد
  • پرتو خورشيد چون تيغ از نيام آرد برون
    ذره را در سينه دل خواهي نخواهي مي تپد
  • ديگران در خاک اگر سازند صائب زر نهان
    ما به زير خاک رخسار چو زر خواهيم برد
  • در به روي طوطيان آيينه از زنگار بست
    اين سزاي آن که از خلوت سخن بيرون برد
  • از شهيدان يک سر و گردن نباشم چون بلند؟
    تيغ او در ماتم من زلف جوهر مي برد
  • واي بر آن کس که چون قمري درين بستانسرا
    حاجت خود پيش سر و پاي در گل مي برد
  • از سرم تا نگذرد مي کم نگردد رعشه ام
    همچو ماهي در ميان آب خوابم مي برد
  • يک سراسر رفت و در گلزار قحط دل فکند
    طفل ما از بوستان بلبل به دامن مي برد
  • کي شود با ما طرف در عاشقي هر خام دست؟
    کوهکن با سخت بازي اين قمار از ما نبرد
  • داغ ناسور مرا تحريک کس در کار نيست
    آتش ما کي به بال طرف دامن مي پرد؟
  • صائب از نظاره ات گلزار اگر شد دور نيست
    در تماشاي تو رنگ از روي گلشن مي پرد
  • مي خورد با ديگران مستانه بر ما بگذرد
    در فرنگ اين ظلم و اين بيداد حاشا بگذرد!
  • سنبل و ريحان توان از دود آهش دسته بست
    در دل هر کس که آن زلف چليپا بگذرد
  • کوه و صحرا در سفر بر يکدگر سبقت کنند
    گر نسيم شوق او بر کوه و صحرا بگذرد
  • خاک مي مالد به لب تيغش زننگ خون من
    آه اگر اين حرف در بزم شهيدان بگذرد
  • در زمين پاک صائب قطره گوهر مي شود
    از صدف ظلم است خشک آن ابر نيسان بگذرد
  • لاله شبنم فريبت برگ گل را آب کرد
    در مذاق لعل، آب و رنگ را خوناب کرد
  • هر که چون شبنم به خون دل شبي را روز کرد
    دست در آغوش با خورشيد عالمتاب کرد
  • خون زغيرت در وجودم پوست بر تن مي درد
    تا لب زخم که را تيغش دگر سيراب کرد؟
  • نعل وارون در طريق بندگي خضر ره است
    کعبه را ديد آن که اينجا پشت بر محراب کرد
  • دل نياسود از تپيدن يک نفس در سينه ام
    جاي خود را گرم اين سيماب نتوانست کرد
  • تا به سير کوچه باغ زلف خوبان راه برد
    يک نفس در سينه دل آرام نتوانست کرد
  • در سياهي مي زند چون آب حيوان غوطه ها
    چون عقيق آن کس که ترک نام نتوانست کرد
  • با فراغ بال، خود را چون تواند جمع ساخت؟
    مرغ خود را جمع چون در دام نتوانست کرد؟
  • پنبه اي برداشت حلاج از سر مينا و رفت
    هيچ کس اين باده را در جام نتوانست کرد
  • گرچه در آب و گل من عشق آبادي نهشت
    مي توان زين مشت گل بتخانه ها آباد کرد
  • چون عقيق از دل سياهي خون خود را مي خورد
    در تلاش نام هر کس خويش را هموار کرد
  • همچو بخت سبز گيرد از هوا زنگار را
    از نمد آيينه ام تا روي در بازار کرد
  • نفس دل را غوطه در زنگ قساوت مي دهد
    چون گدايي کز طمع فرزند خود را کور کرد
  • هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد
    بي توقف از جهان رنگ و بو پرواز کرد
  • در دل است آن کس کزاو آفاق عالم روشن است
    باخت چشم آن کس که اين آيينه را پرداز کرد
  • داشت بي شيرازه آزادي پر و بال مرا
    جمع خود را کبک من در چنگل شهباز کرد
  • هر که در دنيا فاني زاد عقبي جمع کرد
    قسمت امروز خورد و دل زفردا جمع کرد
  • غوطه زد در چشمه خورشيد تا وا کرد چشم
    هر که چون شبنم درين گلزار خود را جمع کرد
  • با سر آزاده اين بيهوده گردي تا به چند؟
    کوه زير تيغ در دامان خود پا جمع کرد
  • عقده اي چون آسمان در رشته کارش فتاد
    با تجر دهر که سوزن همچون عيسي جمع کرد
  • دست در پيري به هم سودن ندارد حاصلي
    پيش ازين سيلاب مي بايست خود را جمع کرد
  • خرج روي سخت آهن شد به اندک فرصتي
    خرده چندي که در دل سنگ خارا جمع کرد
  • شد سويدا حلقه بيرون در اين خانه را
    بس که دل از سادگي تخم تمنا جمع کرد
  • بوي گل شد زير چندين پرده رسواي جهان
    در دل صدپاره ام چون راز خود را جمع کرد؟
  • گر بياض گردن ميناي مي آيد به دست
    در دل شب مي توان فيض سحر ادراک کرد
  • گر کند ساقي مسلسل دور جام باده را
    چند روزي مي توان خون در دل افلاک کرد
  • گرچه صائب مي چکد آب حيات از خامه ام
    دام بتوان از غبار خاطرم در خاک کرد
  • ابر رحمت در دهانش گوهر شهوار ريخت
    چون صدف هر کس درين دريا دهن را پاک کرد
  • اشک تلخي در بساطش ماند از برگ حيات
    هر که چون گل زندگاني صرف آب و رنگ کرد