نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
در
دل سخت تو تأثير ندارد، ور نه
کوه را ناله من باديه پيما مي کرد
لب جان بخش تو از خاک قيامت انگيخت
روح اگر
در
تن خفاش مسيحا مي کرد
صائب از خواجه مدد خواست درين تازه غزل
که
در
احياي سخن کار مسيحا مي کرد
تازه گرداندن احرام سفر مطلب بود
روي
در
ساحل اگر موج ز دريا مي کرد
حسن آن روز که آيينه مصفا مي کرد
عشق
در
پرده زنگار تماشا مي کرد
بي لب لعل تو صائب المي داشت که گل
در
نظر جلوه خميازه حسرت مي کرد
نيست يک جرعه درين ميکده بي خون جگر
باده
در
جام کند عاشق و خوناب خورد
به زبان صحبت اشراق ندارد حاجت
شمع روشن دل خود
در
شب مهتاب خورد
عمر جاويد شود
در
نظرش موج سراب
خضر اگر زخمي ازان خنجر سيراب خورد
در
جهاني که تهيدست برون بايد رفت
ساده لوح آن که غم رفتن اسباب خورد
چند
در
شيشه سر بسته گردون صائب
خون خود را دل بيتاب چو سيماب خورد
شعله شوق اگر
در
دل خارا گيرد
کعبه چون محمل ليلي ره صحرا گيرد
يوسف اين گرمي بازار نديده است به خواب
مهر
در
کوي تو شب جاي تماشا گيرد
در
نگهباني دل عقل عبث مي کوشد
سوزن آن نيست که دامان مسيحا گيرد
چرخ بيهوده خمي
در
خم صائب کرده است
دام گنجشک محال است که عنقا گيرد
سرو از برگ سراپا کف
در
يوزه شده است
که ز بالاي تو سرمشق رعونت گيرد
نکشد زير زمين وحشت تنهايي را
هر که
در
روي زمين خوي به وحدت گيرد
کوته آنديش تري نيست ز من عالم را
در
ره سيل مرا خواب فراغت گيرد
هر که
در
وقت جواني ره طاعت گيرد
خط پاکي ز عرق ريزي خجلت گيرد
باده
در
مردم بي مغز اثر بيش کند
طرفه شوري است چو آتش به نيستان گيرد
دانه سوخته را گريه ما سبز کند
زاغ
در
گلشن ما رنگ هزاران گيرد
هرکسي حاجت خود را به دري عرض نمود
دست دريوزه ما بر
در
استغنا زد
آب روشن که صفا
در
قدمش مي غلطيد
ديد تا روي ترا آينه بر خارا زد
در
شکنجه است ز شورابه دريا دايم
هر که چون دانه گوهر ز يتيمي دم زد
سير صحراي شکرخيز قناعت کردم
چون شکر، مور
در
او جوش حلاوت مي زد
صفحه قبل
1
...
2981
2982
2983
2984
2985
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن