167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • پرتو عاريتي نعل در آتش دارد
    شمع محراب ز رخسار چو زر بايد کرد
  • مادر خاک به فرزند نمي پردازد
    روي در منزل و مأواي پدر بايد کرد
  • تا به کي خرج تماشاي جهان خواهي شد؟
    در سرانجام خود آخر نظري بايد کرد
  • نقطه در سير و سکون تابع رمال بود
    شکوه از ثابت و سيار نمي بايد کرد
  • از پريشان سخني عمر قلم شد کوتاه
    زندگي در سر گفتار نمي بايد کرد
  • بر لباس است نظر مردم کوته بين را
    سر خود در سر دستار نمي بايد کرد
  • گوهر راز به غماز سپردن ستم است
    باده در شيشه شيراز نمي بايد کرد
  • بوي گل در گره غنچه پريشان نشود
    پيش غماز دهن باز نمي بايد کرد
  • هيچ رنگي ز سياهي نبود بالاتر
    سرمه در چشم فسونساز نمي بايد کرد
  • چشم در خانه پر دود گشودن ستم است
    پيش زشت آينه پرداز نمي بايد کرد
  • در جواني ز مي ناب گذشتن ستم است
    شنبه خود شب آدينه نمي بايد کرد
  • مي برد ديده بي شرم طراوت ز عذار
    جلوه بي پرده در آيينه نمي بايد کرد
  • تشنه چشمي غم همکاسه ز دل مي شويد
    باده در جام سفالينه نمي بايد کرد
  • تخم اميد من از سعي فلک سبز نشد
    دانه سوخته خون در جگر دهقان کرد
  • در حريمي که کند دلبر ما دست بلند
    چيست پيراهن يوسف که قبا نتوان کرد؟
  • نگذري تا ز سر دانه دل چون پر کاه
    دست خود در کمر کاهربا نتوان کرد
  • دلم از رشک تماشايي او پر خون است
    گر چه در چشمه خورشيد نظر نتوان کرد
  • تا چو کشتي ننهي بار رفيقان بر دل
    پنجه در پنجه درياي خطر نتوان کرد
  • تا نمي در قدح اهل مروت باقي است
    صائب از کوي خرابات سفر نتوان کرد
  • نعمتي نيست که چشمي نبود در پي آن
    ترک وصل شکر از بهر مگس نتوان کرد
  • دعوي بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد
    در ميان چون نبود هيچ، سخن نتوان کرد
  • تا حيا قطع نظر زان گل رخسار نکرد
    مور خط رخنه در آن لعل شکربار نکرد
  • يوسف ما به تهيدستي کنعان در ساخت
    جنس خود چون دگران کهنه به بازار نکرد
  • با رخ ساده کني خون دل پرکاران را
    در زمان خط شبرنگ چها خواهي کرد
  • عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت
    حسن آن روز که آيينه مصفا مي کرد