167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • غنچه در جامه خود چاک زدن عاجز نيست
    دل عاشق چه غم از طارم اخضر دارد؟
  • دل صد پاره اگر همرهي ما نکند
    کيست در راه طلب توشه ما بردارد؟
  • در بيابان طلب تشنه جگر بسيارست
    به که هر آبله اي آب جدا بردارد
  • از ثبات قدم ما دل تيغ آب شود
    سيل در باديه ما خطر از پل دارد
  • در خور مزد فلک کار به آدم دارد
    خوردن نعمت عالم غم عالم دارد
  • ماتم و سور جهان دست در آغوش همند
    که مه عيد به دنبال محرم دارد
  • در سيه دل نکند کلفت مردم تأثير
    نوحه گر دف به کف از حلقه ماتم دارد
  • دل هرکس شود از تيغ ملامت صد چاک
    راه چون شانه در آن طره پرخم دارد
  • تخم در سينه کهسار پريشان شده ام
    سبز گردون مگر از اشک سحابم دارد
  • منم آن باده پرزور که ميناي فلک
    چاکها در جگر از زور شرابم دارد
  • غمزه شوخ ترا نيست محرک در کار
    تيغ از جوهر خود سلسله جنبان دارد
  • دل در آن زلف ندارد غم تنهايي ما
    فيض صبح وطن اين شام غريبان دارد
  • دامن شب مده از دست که اين ابر سياه
    در ته دامن خود چشمه حيوان دارد
  • مگذر از دامن صحراي قناعت کانجا
    مور در زير نگين ملک سليمان دارد
  • در پريشاني خلق است مرا جمعيت
    دل من طالع سي پاره قرآن دارد
  • آن که از تيغ تغافل دو جهان بسمل اوست
    دست در گردن دلهاي پريشان دارد
  • رهرو عشق چه پرواي مغيلان دارد؟
    بيخودي در ته پا تخت سليمان دارد
  • مرکز از دايره انگشتر فرمان دارد
    مور در خانه خود حکم سليمان دارد
  • خبر از خنده سوفار ندارد پيکان
    چه اثر در دل غمگين لب خندان دارد؟
  • خار در ديده بي پرده شبنم شکند
    از حيا چهره هر گل که نقابي دارد
  • نتوان ديد در آن روي عرقناک دلير
    گل اين باغ عجب تلخ گلابي دارد
  • دم نشمرده محال است برآرد چون صبح
    هر که در مد نظر روز حسابي دارد
  • تا به خاري نرساند ننشيند از پا
    در جگر آبله تا قطره آبي دارد
  • شب تارش به دو خورشيد بود آبستن
    هر که در وقت سحر جام شرابي دارد
  • اي بسا خون که کند در دل صاحب نظران
    چهره اي کز عرق شرم نقابي دارد