167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • گر چه ني عقده خود را نتواند وا کرد
    در گشاد گره دل يد طولي دارد
  • دل سنگين ترا حلقه بيرون درست
    ناله من که اثر در دل خارا دارد
  • بوي پيراهن اگر تند رود معذورست
    دشمني در پي چون چشم زليخا دارد
  • بوي پيراهن اگر تند رود معذورست
    دشمني در پي چون چشم زليخا دارد
  • دم جان بخش اثر در دل آهن نکند
    چشم سوزن چه تمتع ز مسيحا دارد؟
  • دل محال است که ساکن شود از لرزيدن
    شانه تا راه در آن زلف چليپا دارد
  • تو ز طفلي است که در خانه نداري آرام
    ور نه هنگامه عالم چه تماشا دارد؟
  • گر چه در آينه جوهر ننمايد خود را
    خط بر آن صفحه رخسار تماشا دارد
  • ماه هرچند خوش آينده نباشد در روز
    حسن مهتابي دلدار تماشا دارد
  • جوش مي را به پريخانه خم بايد ديد
    سيل در سينه کهسار تماشا دارد
  • در ته زلف کند جلوه ديگر رخسار
    دل شب عالم انوار تماشا دارد
  • سر مژگان تو در کاوش دل بي پرواست
    نيشتر از رگ بيمار چه پروا دارد؟
  • در دو عالم گرهي نيست که نگشايد عشق
    عاشق از عقده افلاک چه پروا دارد؟
  • آه عشاق سينه روز اثرها دارد
    شب اين طايفه در پرده سحرها دارد
  • دل صاحب نظران را به تغافل مشکن
    کاين حبابي است که در پرده گهرها دارد
  • گل فتاده است به چشم تو ز غفلت، ورنه
    خار در هر سر انگشت هنرها دارد
  • آن که در شکر، زبان بر دهنش مسمارست
    چون رسد وقت شکايت چه زبانها دارد
  • نيست در آب حيات و دم جان بخش مسيح
    اين گشايش که دم تيغ شهادت دارد
  • جلوه گاه دل عاشق ز فلک بيرون است
    در صف پيش بود هر که شجاعت دارد
  • نيست در پله ديوار قناعت صائب
    سايه بال هما گرچه سعادت دارد
  • آتشي در ته پا هست اگر رهرو را
    هر گياهي به رهش شمع هدايت دارد
  • سود سوداي محبت همه در نقصان است
    ساده لوح آن که تمناي کفايت دارد
  • سخن سرد چه تأثير کند در دل گرم؟
    جوش دريا چه غم از خامي عنبر دارد؟
  • نيست ممکن شود آسوده، دل از لرزيدن
    شانه تا راه در آن زلف معنبر دارد
  • بس که سيراب بود تيغ تو، در هر زخمي
    بر جگر سوختگان منت کوثر دارد