167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • فيض حق در دل آلوده نگردد نازل
    خم چو بي باده شود جاي فلاطون گردد
  • غوطه در خون زده از حسرت شيرين، چه عجب
    دوش فرهاد اگر مسند گلگون گردد
  • حسن صائب ز هوادار کند نشو و نما
    سرو در زير پر فاخته موزون گردد
  • گر چنين خون دل ازان طره مشکين گردد
    شانه را دست در آن زلف نگارين گردد
  • مانع شوخي آن چشم نشد پرده خواب
    برق در ابر محال است بتمکين گردد
  • گر چنين خون دل ازان طره مشکين گردد
    شانه را دست در آن زلف نگارين گردد
  • رنگي از گلشن در بسته ندارد گلچين
    هر که خاموش شد ايمن ز سخن چين گردد
  • خاطر جمع بود در گره دلتنگي
    گل نشکفته محال است که بي بو گردد
  • پله عشرتش از قاف گرانسنگ ترست
    در دل هرکه خدنگ تو ترازو گردد
  • هست در پرده آتش رخ گلزار خليل
    مي توان چيد گل از يار چو بدخو گردد
  • هرکه شد واله و ديوانه ليلي نگهان
    در نظر موج سرابش رم آهو گردد
  • ماند در صفحه رخسار تو صائب حيران
    طوطي از آينه هرچند سخنگو گردد
  • چون حنا کز سفر هند شود غاليه رنگ
    خون دل مشک در آن حلقه گيسو گردد
  • طي شود در نفسي زندگيش همچو حباب
    سر هرکس که درين بحر هوا جو گردد
  • هر غباري که ازو چشم نپوشي صائب
    در نهانخانه دل آينه رويي گردد
  • زنگ روشنگر آيينه ما مي گردد
    در پريخانه ما جغد هما مي گردد
  • درد صاف از دل خوش مشرب ما مي گردد
    در پريخانه ما جغد هما مي گردد
  • چشم کوته نظران حلقه بيرون درست
    ورنه آن سرو روان در همه جا مي گردد
  • محملي را که درين باديه من مي طلبم
    نه فلک در طلبش آبله پا مي گردد
  • رهنوردي که درين باديه هموار رود
    خار در رهگذرش دست دعا مي گردد
  • بي عصايي است درين راه دليل کوري
    هر که بيناست در اينجا به عصا مي گردد
  • در بيابان طلب راهروان را شبها
    نفس سوخته ام راهنما مي گردد
  • در تمناي تو اي قافله سالار بهار
    گل جدا، رنگ جدا، بوي جدا مي گردد
  • در نگيرد سخن عشق به ارباب هوس
    آتش افسرده ازين هيزم تر مي گردد
  • سخن از غور سخن سنج گرامي گردد
    قطره در حوصله بحر گهر مي گردد