167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • همانا تخم ما اميدواران رزق قارون شد
    وگرنه دانه در خاک اينقدر پنهان نمي ماند
  • به خون نااميدي دست شويد از گشاد دل
    نواسنجي که دست غنچه گل در حنا بيند
  • عنان نفس را هر کس تواند داشتن محکم
    سمند سرکش افلاک را در زير ران بيند
  • زبيم غير رويش را نديدم سير، چون طفلي
    که در اثناي گل چيدن جمال باغبان بيند
  • اجل بار گرانباران دنيا را سبک سازد
    بود در خواب اگر آسايشي حمال مي بيند
  • خرابيهاي ظاهر، گنج در ويرانه مي دارد
    مبصر جغد را مرغ همايون فال مي بيند
  • تماشاي رخش در دستها نگذاشت گيرايي
    مگر از حسن خود آن آتشين رخسار گل چيند
  • نسازد خاک خامش آتش ما بيقراران را
    مي پرزور ما از جوش در پيمانه ننشيند
  • از در آستين پيوسته دارد شمع اشک خود
    که گرد کلفتي بر خاطر پروانه ننشيند
  • مکن زنهار از خلوت نشيني منع زاهد را
    چه سازد صورت ديوار اگر در خانه ننشيند؟
  • زسيلاب بهاران خانه آرايي نمي آيد
    دل بيتاب ما در کعبه و بتخانه ننشيند
  • برومندي نصيب خاکساران مي شود صائب
    نگردد سبز تا در خاک چندي دانه ننشيند
  • زمين از سايه شهباز دارد پرنيان در بر
    ميا اي مرغ نوپرواز بيرون زآشيان خود
  • گلي نشکفت بر رخسارم از ميخانه پردازي
    مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آيد
  • يکي صد شد زتسبيح ريايي عقده کارم
    کمر در خدمت زنار بستم تا چه پيش آيد
  • زبيتابي گره نگشود از کار سپند من
    مربع در دل آتش نشستم تا چه پيش آيد
  • همانا بخت من از نارساييها برون آمد
    که بي تکليف در ويرانه ام سيلاب مي آيد
  • چنان شد عام در ايام ما ذوق گرفتاري
    که صيد وحشي از دنباله صياد مي آيد
  • زحيراني همان در وادي سرگشتگي محوم
    اگر پيشانيم بر کعبه مقصود مي آيد
  • تسلي در دل آزرده عاشق نمي باشد
    ازين ويرانه دايم ناله بيمار مي آيد
  • اگر در دل نباشد غصه دوران گره صائب
    سخن يکدست مي خيزد، نفس هموار مي آيد
  • زبس در سينه من مي خورد بر يکدگر پيکان
    به گوش همنشينان ناله زنجير مي آيد
  • غم روزي مخور صائب اگر از سير چشماني
    که نعمت در رکاب چشمهاي سير مي آيد
  • اگر آب حيات معنيم ريزند در ساغر
    به چشم وحشتم موج سراب لاف مي آيد
  • پرد از چهره رنگ بوالهوس از ديدن عاشق
    زرمغشوش لرزان در کف صراف مي آيد