167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • زدوري بيش وصل دلبران جانکاه مي باشد
    خطر در منزل اينجا بيشتر از راه مي باشد
  • نباشد چشم زير پاي خود، سر در هوايان را
    زعيب خويشتن کي عيبجو آگاه مي باشد
  • ضعيفان را مدان زنهار بي فريادرس صائب
    که اکثر در نيستان نعره شيرانه مي باشد
  • دل يکرنگ در غمخانه دنيا نمي باشد
    درين بستان گلي غير از گل رعنا نمي باشد
  • مجو از گفتگوي زاهدان خشک کيفيت
    که جز ريگ روان در شيشه ساعت نمي باشد
  • زدست خود سليمان داد پاي تخت موران را
    تواضع با فقيران نقص در دولت نمي باشد
  • ز انگشت اشارت در گريبان خارها دارم
    بلايي آدمي را بدتر از شهرت نمي باشد
  • زوصل نوخطان بردار صائب کام دل اينجا
    که در فردوس اين ريحان جان پرور نمي باشد
  • در آب چشم مي بينند مردم صورت خود را
    درين ماتم سرا آيينه ديگر نمي باشد
  • نگردد جمع علم ظاهري با سينه روشن
    صفا در چهره آيينه با جوهر نمي باشد
  • زخط گلرخان بردار صائب کام دل اينجا
    که در فردوس اين ريحان جان پرور نمي باشد
  • تزلزل ره ندارد در دل بي آرزو صائب
    چو آب از آسيا افتاد سرگردان نمي باشد
  • خمار عيش در خميازه دارد غنچه گل را
    وگرنه خنده شادي درين گلشن نمي باشد
  • مرا مستغني از تعليم دارد سينه روشن
    به رهبر حاجتي در وادي ايمن نمي باشد
  • زخاکستر دل آيينه تاريک روشن شد
    که مي گويد سفيدي در سيه کاري نمي باشد؟
  • فروغ ماه در ابر تنک پنهان نمي ماند
    تن سيمين او را نيست ممکن پيرهن پوشد
  • دهد در دامن خود لاله و گل جاي شبنم را
    عذار شرمناک از ديده حيران نينديشد
  • شود فرمانروا در مصر عزت پاکداماني
    که همچون ماه کنعان از چه و زندان نينديشد
  • در نگشاده سختي مي کشد از هر سبکدستي
    ز زخم سنگ، صائب پسته خندان نينديشد
  • به مقدار گراني در سبکباري بود راحت
    نهال ما به اميد خزان برخويش مي بالد
  • محيط فيض در عنبر زداغ لاله پنهان شد
    شکوفه چون کف درياي رحمت بر کنار آمد
  • صفير دلخراشي مي فشارد بر جگر ناخن
    کدامين شيشه دل باز در راهش به سنگ آمد؟
  • اگر مي بود در گلزار عالم نوگلي صائب
    صفير عشق از کلک سخن پرداز مي آمد
  • چنين ساقي اگر دور شراب ناب گرداند
    بساط خاک را در يک نفس گرداب گرداند
  • مگر فکر شبيخون دارد آن غارتگر دلها؟
    که چون پيکان دلم در سينه جاي خواب گرداند