نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
اي خم ز پرده پوشي ما
در
گذر که تاک
زنجير پاره کرد ز زور شراب ما
نور و صفا
در
آب و گل ما سرشته اند
بر روي آفتاب کشد تيغ، خشت ما
پوچ است
در
رهايي ما دست و پا زدن
چون بند دست و پاي خدايي است بند ما
در
وصل و هجر کار دل ما تپيدن است
دايم به يک قرار بود بي قرار ما
هر سينه اي که نيست دل زنده اي
در
او
بي قدرتر ز لوح مزارست پيش ما
دل از خدا به صنع خدا بسته ايم ما
در
کعبه دل به قبله نما بسته ايم ما
عاشق به ساده لوحي ما نيست
در
جهان
کز وعده تو دل به وفا بسته ايم ما
از خال او پناه به زلفش گرفته ايم
تن
در
بلا ز بيم بلا داده ايم ما
هستي ز ما مجوي که
در
اولين نفس
اين گرد را به باد فنا داده ايم ما
چون صبح تا ز مشرق هستي دميده ايم
جان
در
تن جهان به نفس کرده ايم ما
در
زير چرخ ياري اگر هست بي کسي است
پر امتحان ناکس و کس کرده ايم ما
صائب ز بس تردد خاطر، که نيست باد!
در
خانه ايم و رنج سفر مي بريم ما
در
ظرف بحر رحمت حق آب و خون يکي است
انديشه صواب و خطا مي کنيم ما
ابرو ز چشم و خال ز خط دلرباترست
چندان که
در
رخ تو نظر مي کنيم ما
وا مي کنيم غنچه دل را به زور آه
خون
در
دل نسيم سحر مي کنيم ما
هر ماه نو که از افق حسن سرزند
در
عرض يک دو هفته قمر مي کنيم ما
هر قطره اي که
در
صدف ابر رحمت است
چون مهره گل است ز گرد گناه ما
زان چاشني که لعل تو
در
کار باده کرد
عمري است مي مکند لب خود اياغ ها
بانگ جرس ز خوبي يوسف چه آگه است؟
در
کنه ذات حق نرسد قيل و قال ها
صائب به چشم هر که شد از فکر خرده بين
در
هيچ نقطه نيست، نباشد رساله ها
هر سو مرو اي ديده که چون از حرکت ماند
رو
در
حرم کعبه بود قبله نما را
از بدگهري مي شکند گوهر رز را
در
دل چه گره هاست ز زاهد بر رز را
چون تيغ برهنه است چو افتد به سرش کار
هر چند که
در
زير نقاب است دل ما
اينجا که منم قيمت دل هر دو جهان است
آنجا که تويي
در
چه حساب است دل ما
هر چند که
در
هر چمن آتش نفسي هست
صائب ز نواي تو کباب است دل ما
راه سلوک ما را از خار مي کند پاک
اين آتشي که از شوق
در
زير پاست ما را
چون موجه سرابيم
در
شوره زار عالم
کز بود بهره اي نيست غير از نمود ما را
بي مانعي کشيديم مه را برهنه
در
بر
تا شد کتان هستي بي تار و پود ما را
چون خامه سبک مغز از بي حضوري دل
شد بيش رو سياهي
در
هر سجود ما را
از بخت سبز چون شمع صائب گلي نچيديم
در
اشک و آه شد صرف يکسر وجود ما را
بسته است چشم روشن از سير، بال ما را
چون شمع ريشه باشد
در
سر نهال ما را
آن کس که داد ما را ز آغاز آنچه بايست
هم مي کند
در
آخر فکر مآل ما را
تا مي توان گرفتن اي دلبران به گردن
در
دست و پا مريزيد خون حلال ما را
هر کس ز کوي او رفت دل را گذاشت بر جاي
مرغان بجا گذارند
در
باغ آشيان را
در
آن رياض که باد بهار عدل بجنبد
چو گل شکفته شود هر کسي که غنچه شد اينجا
دلم ز بيم خزان مي تپد، خوشا گل رعنا
که
در
بهار پس سر نمود فصل خزان را
به پيچ و تاب کمر نيست رحم کوه سرين را
چه غم ز لاغري رشته است
در
ثمين را؟
اين دام مشکيني که من
در
گردن او ديده ام
آهوي مشکين مي شوند از بوي او نخجيرها
روزي که از مي جام را مي کردم جم روشنگري
در
زنگ صائب غوطه زد آيينه فرهنگ ها
اي دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها
تفصيل ها پنهان شده
در
پرده اجمال ها
در
ته پاي سرو مي نشأه بلند مي دهد
ساقي سبز خوش بود باده لعل فام را
صبح قيامتش بود پرده خواب
در
نظر
هر که به خواب بيند آن نرگس فتنه زاي را
مي برد
در
شستشوي دل يد بيضا به کار
جمع گردد چون فروغ ماه با نور شراب
گر چه مي گويند باران نيست
در
ابر سفيد
از طراوت مي چکد از پرتو مهتاب، آب
از صداي آب سنگين تر شود خواب و مرا
قلقل ميناي مي، ريزد نمک
در
چشم خواب
مي دهد هر موج ياد از عمر جاويدان خضر
در
گره دارد دم جان بخش عيسي هر حباب
گر چه چشم پير کنعاني است شب از نور ماه
صد هزاران يوسف خوش جلوه دارد
در
نقاب
جلوه مهتاب
در
بزم بهشت آيين شاه
داغ دارد جوي شير خلد را از آب و تاب
حرف بيجا غافلان را غوطه
در
خون مي دهد
مرغ بي هنگام را تيغ اجل گويد جواب
از تهيدستي است
در
مغز چنار اين پيچ و تاب
چشم ظاهربين ز بي دردي کند جوهر حساب
صفحه قبل
1
...
2961
2962
2963
2964
2965
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن