167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نگردد تشنه خاک وطن سيراب در غربت
    که يوسف بر لب نيل آرزوي آب چه دارد
  • نمي افتد زگرگان رخنه در پيراهن عصمت
    خدا از کامجويان ماه کنعان را نگه دارد
  • ترا سامان کاوش نيست از کوتاهي بينش
    وگرنه هر شراري در دل آتشخانه اي دارد
  • زتهمت خار در پيراهن معشوق مي ريزد
    زليخا بي تکلف عشق نامردانه اي دارد
  • يکي صد شد زخط سبز حسن آن لب ميگون
    در ايام بهاران مي عجب کيفيتي دارد
  • حباب آسا سراسر مي رود در سينه اش دريا
    درين درياي پرآشوب هر کس خلوتي دارد
  • بود در ديده ما تنگتر از حلقه خاتم
    به چشم مور اگر ملک سليمان وسعتي دارد
  • زبيم آسيا در سينه دارد چاکها صائب
    به ظاهر خوشه گندم اگر جمعيتي دارد
  • يکي صد مي شود تخم کدورت در دل تنگم
    زمين دردمندان خاک حاصل پروري دارد
  • نگردد در قيامت تکمه پيراهن خجلت
    سر هر کس که اينجا با سر زانو سري دارد
  • مبادا لب به آب زندگي چون خضرترسازي
    که هر تبخاله اي در پرده دل کوثري دارد
  • نمي بينم از ان دزديده در رخساره جانان
    که ديدنهاي رسوا عشق را مستور مي دارد
  • نباشد مانعي پروانه را در گرد سرگشتن
    زنزديکي مرا پاس ادب مهجور مي دارد
  • ندارد اختياري مور در آميزش شکر
    که دلها را از ان شيرين شمايل باز مي دارد؟
  • ندارد راه در دارالامان خامشي آفت
    صدف انديشه اي از تلخي دريا نمي دارد
  • مگر در پرده دل با خيال او نظر بازم
    وگرنه آن رخ نازک تماشا برنمي دارد
  • نهادم تا قدم در آستان چرخ، افتادم
    زمين خانه اين سفله مهمان برنمي دارد
  • مکن ناسازگاري با ضعيفان در زبردستي
    که بيجوهر بود تيغي که سوزن برنمي دارد
  • مشو در روزگار دولت از افتادگان غافل
    به پيش پا نظر کن تا چراغت روشني دارد
  • به گل يکباره نتوان زد در اميدواري را
    اگر ما را نخواني، نامه ما خواندني دارد
  • زناليدن نگردد سرمه مانع دردمندان را
    جرس در پرده شبها عجب ناليدني دارد
  • گشودم سرسري بر روي دنيا چشم، ازين غافل
    که ديدنهاي رسمي در عقب واديدني دارد
  • اگر در نوبهاران وانکردي چشم عبرت بين
    به اوراق پريشان خزان گرديدني دارد
  • بدن را در زمين هرگز روان پاک نگذارد
    که دام خويش را صياد زير خاک نگذارد
  • زصبح آفرينش بر نيايد آتشين رويي
    که در کوي تو چون خورشيد سر بر خاک نگذارد