167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سيف فرغاني

  • دل شکسته ما در نظر کجا آيد
    ترا که در تن خود بنگري و جان بيني
  • درون پيرهن آبيست منعقد تن او
    که چون تو در نگري روي خود در آن بيني
  • سيف فرغاني تو در معني چو صبح کاذبي
    ورچه در دعوي بياري صبح صادق را گواه
  • سيف فرغاني خورشيد رخش در جلوه است
    گر نديدي خللي هست مگر در بصرت
  • اي که شيريني تو شور در آفاق افگند
    حلقه زلف تو در گردنم انداخت کمند
  • در دين عاشقان که از اسلام برترست
    کفريست عشق تو که در ايمان اثر کند
  • در کنه وصف تو نرسد فهم چون مني
    حاشا که در کمال تو نقصان اثر کند
  • شبها بگريه روز کنم در فراق تو
    تا صبح وصل در شب هجران اثر کند
  • مرا چندانکه در سر ديده باشد
    خيال روي تو در ديده باشد
  • لب شيرين آن دلبر در آغشته است پنداري
    بآب چشمه حيوان شکر در پسته تنگش
  • عاقبت بر ملک جان منشور سلطاني دهند
    هرکه او را در حساب آرند در ديوان دل
  • دوست ننشاندي نهال عشق خود در باغ جان
    در سفال تن اگر برنامدي ريحان دل
  • چو در راه آمدي از هستي خود
    سري در هر قدم مي مان و مي رو
  • چو بند زلف تو زنجير کرد در پايم
    زدم ز بدست طلب بر هزار در حلقه
  • سيف فرغاني بيامد چند روزي در جهان
    در سخن همچو لب او شکر افشان کردو رفت
  • نه در عشق خسرو بود مثل من
    نه در حسن شيرين بود يار او
  • يار من در ميانه خوبان
    همچو لاله است در ميانه کشت
  • عشق او در دل آن اثر دارد
    کآب در خاک و آتش اندر خشت
  • معني اسما همه در ذات تو
    مضمر ست اي دوست چون نه در نود
  • عشق تو در دل مور عسلي نوش نهان
    همچو در شمع و قصب شهدو شکر پوشيده
  • چو زين معنيش پرسيدم بمن گفت
    نشايد خاک در چشم آب در گوش
  • آنچه در درمان نيابد دردمند
    هست در دردي که درمانش تويي
  • آفتابي در شرف من همچو ماهم در خسوف
    روشنايي نيست بي آن روي نوراني مرا
  • عشق تو در مخزن جانم نهاد اسرار خويش
    دل ز اسرارش اثرها يافت در گفتار خويش
  • در دور خوبي تو بي قيمتند خوبان
    گل در رسيد و لابد رونق بشد گيا را