167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • مکن سر در سر سنگين دلان از سادگي صائب
    که آخر بيستون سنگ مزار کوهکن گردد
  • مي روشن بود آيينه اسرار، حکمت را
    نشيند هر که در خم چون فلاطون ذوفنون گردد
  • نفس در سينه خاکستر شود صحرانوردان را
    غبار خاطرم گر دامن دشت جنون گردد
  • گل خورشيد دارد غنچه نيلوفرش در بر
    چو گردون هر تني کز سنگ طفلان نيلگون گردد
  • مگر در دامن خورشيد تابان افکند خود را
    وگرنه چشم شبنم سير از گلزار کي گردد؟
  • زبال افشاني پروانه مي ريزم زيکديگر
    سرشک شمع در ويرانه ام سيلاب مي گردد
  • زدامان ترم ريگ روان سيراب مي گردد
    نمک در ديده من پرده هاي خواب مي گردد
  • زاقبال بلند من سکندر داغها دارد
    که آب خضر در پيمانه ام خوناب مي گردد
  • غبارآلود امکان را صفا در بيخودي باشد
    که دريا باعث آرامش سيلاب مي گردد
  • عقيق بي نيازي نيست در گنجينه شاهان
    سکندر گرد عالم بهر يک دم آب مي گردد
  • زسودا در دماغم نکهت گل دود مي گردد
    به چشمم سرو بستان تيغ زهرآلود مي گردد
  • خموشي سوخت در دل ريشه آه ندامت را
    اگرچه دود بيش از روزن مسدود مي گردد
  • چنين کز بندگي چون بنده کاهل گريزاني
    کجا در دل ترا انديشه معبود مي گردد؟
  • زخشکي در دهانم آب گردآلود مي گردد
    درين ساغر شراب ناب گردآلود مي گردد
  • ندارد صحبت اشراق نوري در زمان ما
    کتان از پرتو مهتاب گردآلود مي گردد
  • غبار کينه در دل جا نگيرد بيقراران را
    زبيتابي کجا سيماب گردآلود مي گردد؟
  • نسيم نوبهاران بر دماغم بار مي گردد
    گل بي خار در پيراهن من خار مي گردد
  • تن خاکي نگيرد پيش راه پاکدامانان
    که در بر روي يوسف باز از ديوار مي گردد
  • در پوشيده سد ره شود مهمان غيبي را
    گرانخوابي حجاب دولت بيدار مي گردد
  • ز خط آيينه روي که جوهردار مي گردد؟
    که در پيراهن آيينه جوهر خار مي گردد
  • اگر سنگ کمي داري ترازو را فلاخن کن
    که اينجا محتسب پيوسته در بازار مي گردد
  • سر دارالامان نيستي گردم، که هر موري
    در آن مهمانسرا همکاسه فغفور مي گردد
  • اگر يک لحظه از خال لب او چشم بردارم
    سويدا در دل بيطاقتم زنبور مي گردد
  • اگر آهو حصاري در بيابان کرد مجنون را
    غزال از دورباش وحشت من دور مي گردد
  • همان از خارخار حرص در زندان بود صائب
    اگر دست سليمان پايتخت مور مي گردد