167906 مورد در 0.17 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • از کنار آب حيوان خشک لب باز آمدن
    مرگ را در زندگي بر روي اسکندر کشيد
  • گرچه مجمر از ستمکاري زد آتش در سپند
    دود تلخش انتقام از ديده مجمر کشيد
  • پختگان را زندگي با خامکاران مشکل است
    اخگر ما خويش را در زير خاکستر کشيد
  • هر که صائب از قناعت کرد حفظ آبرو
    در همين جا آب از سرچشمه کوثر کشيد
  • جذبه عشق قوي بازو بلند افتاده است
    بلبل ما ساغر گل در خزان بر سر کشيد
  • رفت جان مضطرب در مهد آسايش به خواب
    تا زخاموشي سپر تيغ زبان بر سر کشيد
  • از ملامت در حريم کعبه شد خونش هدر
    راه پيمايي که از خار مغيلان سر کشيد
  • از ملامت روي نتوان تافتن در راه عشق
    پا به فرياد جرس از کاروان نتوان کشيد
  • مي زنم بر کوچه ديوانگي در اين بهار
    بيش ازين خجلت ز روي کودکان نتوان کشيد
  • چند خواهي کرد صائب عشقبازي در لباس؟
    پرده بر رخساره ماه از کتان نتوان کشيد
  • تا ازين ويرانه آن خورشيد رو دامن کشيد
    آه ميل آتشين در ديده روزن کشيد
  • زلف او موي سفيد نافه را در خون کشيد
    شاخ سنبل را زگلشن موکشان بيرون کشيد
  • رتبه من در سيه بختي بلند افتاده است
    کوکب من نيل بر رخساره گردون کشيد
  • تا به چشم خويش ديد اشک سبکسير مرا
    از خجالت موج پا در دامن جيحون کشيد
  • روغن بادام مي خواهد ز چشم آهوان
    خويش را در دامن صحرا ازان مجنون کشيد
  • نامه ما را اگر مي شست اشک معذرت
    مي توانستيم در صحراي محشر شد سفيد
  • روي او خورشيد را در بوته مشرق گداخت
    با کدامين روي خواهد صبح ديگر شد سفيد؟
  • عقل معذورست اگر شد در فروغ عشق محو
    پيش خورشيد درخشان چون شود اختر سفيد؟
  • عاشق صادق نمي انديشد از روز حساب
    نامه صبح است در هنگامه محشر سفيد
  • بوي پيراهن نيامد، پير کنعان تا نکرد
    از دو چشم خود در دولتسراي دل سفيد
  • حلقه بيرون در آتش است از نور شمع
    چون سپند ما تواند شد درين محفل سفيد؟
  • گر به دريا سايه اندازد گليم بخت ما
    در شبستان صدف گوهر شود مشکل سفيد
  • يوسف من زان همه قصر و سراي دلفريب
    خانه چشمي بجا مانده است در کنعان سفيد
  • صبح پيري در رکاب پرتو منت بود
    زان به يک شب گشت ابروي مه تابان سفيد
  • از صبوري در گشاد کارها بگزين کليد
    بر نيايد هيچ قفل محکمي با اين کليد