167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • تنگ ظرفي در خرابات مغان غماز نيست
    از لب پيمانه نتوان حرف مجلس واکشيد
  • راستي زنهار چشم از مردم دنيا مدار
    از عصا در خانه خود دست نابينا کشيد
  • خامه مو در کفش سر رشته زنار شد
    نقش پردازي که زلف کافر او را کشيد
  • نيست جز تسليم ساحل عالم پرشور را
    در محيط بيکران دست از شنا بايد کشيد
  • وسعت دريا پريشان مي کند زلف حواس
    خويش را در حلقه گرداب مي بايد کشيد
  • هيچ طاعت همچو احياي زمين مرده نيست
    باده را در گوشه محراب مي بايد کشيد
  • با دهان خشک در آغوش دريا چون صدف
    انتظار گوهر ناياب مي بايد کشيد
  • به زهمواري سلاحي نيست در الزام خصم
    با نمد دندان ز کام مار مي بايد کشيد
  • مي به روي لاله رنگ يار مي بايد کشيد
    باده گلرنگ در گلزار مي بايد کشيد
  • عالم آب از نسيمي مي خورد بر يکدگر
    در سرمستي نفس هشيار مي بايد کشيد
  • باده هاي آسماني را عروج ديگرست
    مي زجام لاله در کهسار مي بايد کشيد
  • آب از سرچشمه صائب لذت ديگر دهد
    باده را در خانه خمار مي بايد کشيد
  • قطره بي ظرف ما را در تمناي گهر
    تلخکامي از قرار بحر مي بايد کشيد
  • وادي خونخوار دنيا نيست جاي دم زدن
    اين نفس را در کنار بحر مي بايد کشيد
  • همت از موج سبک پرواز مي بايد گرفت
    دام خود در رهگذار بحر مي بايد کشيد
  • بر اميد ابر گوهربار، صائب چون صدف
    تشنگيها در کنار بحر مي بايد کشيد
  • از در بسته است اينجا بيش اميد گشاد
    دامن آن غنچه مستور مي بايد کشيد
  • در لب خاموش ساغر گفتگو بسيار هست
    پنبه چون ميناي مي از گوش مي بايد کشيد
  • در فضاي عقل بال بيخودي نتوان گشود
    رخت بيرون زين جهان تنگ مي بايد کشيد
  • پرده شرم و حيا در پرده شب چون نسيم
    از رخ گلهاي رنگارنگ مي بايد کشيد
  • مي به روي تازه رويان نشأه ديگر دهد
    در بهاران باده گلفام مي بايد کشيد
  • محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد
    انتقام از مرغ بي هنگام مي بايد کشيد
  • حرص هيهات است بگشايد کمر در زندگي
    تا نفس چون مور داري دانه مي بايد کشيد
  • تا خط مشکين لب لعل ترا در بر کشيد
    موج بيتابي الف بر سينه کوثر کشيد
  • تنگدستي مرگ را در کام شيرين مي کند
    بيد از بي حاصلي بر خويشتن خنجر کشيد