167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • حسن در دلهاي روشن مي نمايد خويش را
    آه اگر آيينه را پرداز نتواني نمود
  • مگذر از افتادگي صائب که خورشيد بلند
    شبنم افتاده را در ديده خود جا دهد
  • عزم چون افتاد صادق راهبر در کار نيست
    اشتياق وصل شکر مور را پر مي دهد
  • در ترازوي گهربار سخاوت ميل نيست
    ابر فيض خود به خار و گل برابر مي دهد
  • حاصل زهد ريايي جز کف افسوس نيست
    دانه چون پنهان شود در خاک حاصل مي دهد
  • جلوه خورشيد تابان در ته دامان ابر
    زير زلف از ماه تابان تو يادم مي دهد
  • برق عالمسوز در ابر سياه نوبهار
    از نگاه چشم فتان تو يادم مي دهد
  • انتظام گوهر شهوار در کام صدف
    زير لب از عقده دندان تو يادم مي دهد
  • در کنار بوستان، مجموعه رنگين گل
    صائب از اوراق ديوان تو يادم مي دهد
  • در گلويم چون صدف مي سازد از خست گره
    قطره چندي اگر ابر بهارم مي دهد
  • با سبکروحان به نقد دل گراني چون کنم؟
    شمع در راه نسيم صبحدم جان مي دهد
  • سر به دنبال جنون عشق نه، کاين باد دست
    وسعت خاطر بيابان در بيابان مي دهد
  • دايه هر خوني که از بدخويي طفلان خورد
    از محبت در لباس شير بيرون مي دهد
  • صائب از آرايش دستار خواهش در گذر
    غنچه اين باغ بوي بيوفايي مي دهد
  • از گداز فکر تا باريک گرديدم چو موج
    در دل هر قطره بحر بيکران آمد پديد
  • بستگيها را گشايشها بود در آستين
    لال را از دست خود ده ترجمان آمد پديد
  • چشمه خورشيد در گرد کدورت غوطه زد
    تا غبار خط ز روي دلستان آمد پديد
  • در حريم نيستي بالا وپاييني نبود
    من چو گشتم خاک، خاک آستان آمد پديد
  • کلک گوهربار صائب تا سخن پرداز شد
    زنده رود تازه اي در اصفهان آمد پديد
  • در تلافي کوه غم از خاطرش برداشتم
    دوش هرکس را گراني از سبوي من رسيد
  • چون رسد وقت رهايي قفل مي گردد کليد
    خواب در آخر به داد ماه کنعاني رسيد
  • در کنار مادر افتاد از گريبان لحد
    هر که را اينجا فزون آزار جسماني رسيد
  • پاک از گرد علايق شو که شبنم زين چمن
    در وصال آفتاب از پاکداماني رسيد
  • خاک صحراي قناعت در مذاقش شد شکر
    مور ما تا بر سر خوان سليماني رسيد
  • مي کند در سايه افکندن کنون استادگي
    سرو بالايي که از آغوش من بالا کشيد