167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • صبر بر بي حاصلي مي بايدش چون سروکرد
    در رياض آفرينش هر که موزون مي شود
  • مي کند در پرده شب جلوه ديگر شراب
    از خط افزون نشأه لبهاي ميگون مي شود
  • در دل شب صائب از دل ناله گرمي بکش
    لشکر غفلت پريشان زين شبيخون مي شود
  • غفلت دل از شراب ناب افزون مي شود
    ناروايي در متاع از آب افزون مي شود
  • مي فزايد بر شتاب زندگي قد دوتا
    در ته پل سرعت سيلاب افزون مي شود
  • شد ز خط لعل لب ميگون او سيرابتر
    چشمه را در نوبهاران آب افزون مي شود
  • مي زند بر آتش لب تشنگان دامن سراب
    سوزش پروانه در مهتاب افزون مي شود
  • مي زند کان نمک ناخن به داغ تشنگي
    رغبت مي در شب مهتاب افزون مي شود
  • پرده پوشي کرد دل را در جنون بيتابتر
    بيقراري شعله را از دامن افزون مي شود
  • ديدن روشنگران بر اهل غيرت مشکل است
    زنگ بر آيينه ام در گلخن افزون مي شود
  • نيست در دارالامان خامشي بيم گزند
    غنچه از واکردن لب خرج گلچين مي شود
  • در دل روشن بود تائثير ديگر حرف را
    چهره نازک به يک پيمانه رنگين مي شود
  • نعل دولت از سبکسيري است در آتش مدام
    دل خنک از سايه بال هماکي مي شود؟
  • نفس ظالم مي شود مظلوم در پيرانه سر
    گرگ چون گرديد بي دندان، شباني مي شود
  • مخزن گوهر صدف از ته گزيني مي شود
    کف سبک در بحر از بالانشيني مي شود
  • در مقام خويش باشد چوبکاري را ثمر
    چوب گل سوداييان را چوب چيني مي شود
  • اين گشايشها که در بيگانگي من ديده ام
    حيف از اوقاتي که صرف آشنايي مي شود
  • هر سرايي را چراغي هست صائب در جهان
    خانه دل روشن از نور خدايي مي شود
  • پنجه کردن با زبردستان ندارد حاصلي
    سيل چون آمد در کاشانه مي بايد گشود
  • چون صدف بايد اگر لب باز کردن ناگزير
    در هواي ابر سر مستانه مي بايد گشود
  • کوري جمعي که بر لب تشنگان بستند آب
    چون محرم شد در ميخانه مي بايد گشود
  • خوش بود با تازه رويان بي حجاب آميختن
    در هواي ابر سرمستانه مي بايد گشود
  • مهربان شد آسمان از چرب نرميهاي من
    نخل مومين ريشه محکم در دل خارا نمود
  • از سبک مغزي است سوداي اقامت در جهان
    کوه نتوانست پا قايم درين صحرا نمود
  • پا به دامان اقامت، سر به زير بال کش
    پنجه چون در پنجه شهباز نتواني نمود