167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • حلقه ماتم شود بر سرو طوق قمريان
    قد موزون تو در گلشن چو پيدا مي شود
  • حسن آتشدست بيتاب است در ايجاد عشق
    شمع چون روشن شود پروانه پيدا مي شود
  • از سفر گردد دل از نور بصيرت بهره مند
    در غريبي گوهر ناسفته بينا مي شود
  • حسن بالادست را مشاطه اي در کار نيست
    چشمهاي شوخ بي تعليم گويا مي شود
  • کوهکن در بيستون چون تيشه سر بالا نکرد
    کار چون شيرين فتد خودکار فرما مي شود
  • مهر خاموشي نمي گردد حجاب راز عشق
    بوي گل در زير چندين پرده رسوا مي شود
  • بيضه خورشيد اگر در کلبه خفاش هست
    زير گردون هم دل بيدار پيدا مي شود
  • گر سلامت خواهي از سنگ ملامت سر مپيچ
    کاين گهر در سينه کهسار پيدا مي شود
  • از تن خاکي تواني گر بر آوردن غبار
    گنجها در زير اين ديوار پيدا مي شود
  • کفر پوشيده است در ايمان، اگر کاوش کني
    از ميان سبحه هم زنار پيدا مي شود
  • تلخي بيداري شبهاي اين محنت سرا
    در شبستان لحد خواب فارغت مي شود
  • در لباس آب کوثر مي کند جولان سرشک
    آههاي سرد سروباغ جنت مي شود
  • تا پريشان است دل در شهر بند کثرتي
    خويش را هرگاه سازي جمع، وحدت مي شود
  • هرکسي را حد خود باشد حصار عافيت
    جغد در ويرانه از اهل سعادت مي شود
  • مي شود شيرين به مهلت آب دريا در صدف
    ميگساري مايه اشک ندامت مي شود
  • هر سرايي را چراغي هست صائب در جهان
    خانه دل روشن از نور عبادت مي شود
  • تا برآمد از وطن يوسف عزيز مصر شد
    دانه گوهر در زمين پاک غربت مي شود
  • مي کنندش باسگان در قسمت روزي شريک
    چون هما هرکس که از اهل سعادت مي شود
  • کوتهي گر در کمند آه آتشبار نيست
    وحشي فرصت به آساني شکارت مي شود
  • مي شوي فرمانروا در هفت اقليم جهان
    ملک دل ويران اگر زان شهسوارت مي شود
  • گر ميسر مي شود آرام در کام نهنگ
    زير گردون خواب راحت هم ميسر مي شود
  • گر چنين مجنون ما را عشق در شور آورد
    دامن دشت جنون صحراي محشر مي شود
  • سبزه زنگار در تيغ تو جوهر مي شود
    کف درين درياي گوهرخيز عنبر مي شود
  • در ديار اهل غيرت قاصد و پيغام نيست
    نامه مقراض پر و بال کبوتر مي شود
  • صحبت روشن جبينان آفتاب رحمت است
    سنگ در ميزان ماه مصر گوهر مي شود