167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • محو گردد نقش هستي دل چو گردد صيقلي
    جوهر فولاد در آيينه ناپيدا بود
  • نيست صدر و آستان در مجلس روشندلان
    جاي کف مانند عنبر بر سر دريا بود
  • آستين چندان که افشانديم دست از ما نداشت
    در دل ما ريشه غم جوهر فولاد بود
  • داشت تسخير هزاران ملک دل را در نظر
    چشم او را زهر ناکامي چشيدن زود بود
  • از سر رغبت به حرف دادخواهان مي رسيد
    حلقه انصاف در گوشش کشيدن زود بود
  • بر سر آن غمزه خونخوار در عين غرور
    چون بلاي آسمان غافل رسيدن زود بود
  • عشق در هر دل که شمع بيقراري بر فروخت
    اولين پروانه اش مهر لب اظهار بود
  • خانه ما در پناه پستي ديوار ماند
    ورنه سيلاب حوادث سخت بي زنهار بود
  • تا فکندم بار خلق از دوش، افتادم زپاي
    کشتي من در گرانباري سبکرفتار بود
  • تا نيفتادم، نديدم کعبه مقصود را
    در ميان ما همين استادگي ديوار بود
  • نيست حق تربيت صائب به من آيينه را
    طوطي من در حريم بيضه خوش گفتار بود
  • پيشطاق شهرت از شعر بلندم رتبه يافت
    اينچنين زلفي رخ اين صفحه را در کار بود
  • مردم کوته نظر در انتظار محشرند
    ديده روشندلان آيينه محشر بود
  • در زمان ما که بيمهري قيامت مي کند
    دامن مادر به طفلان دامن محشر بود
  • بي تأمل مهر خاموشي زلب برداشتم
    شهد را شان دگر در خانه زنبور بود
  • آبروي فقر را مي داشتم دايم عزيز
    کاسه در يوزه من کاسه فغفور بود
  • ( . . . ن) دارد کنون از خودنمايي تکيه گاه
    آن سري کز بيخوديها در کنار حور بود
  • شيشه مي نيم هوشي داشت از همصحبتان
    روي مجلس در نقاب بيخودي مستور بود
  • خاطر روشن در فردوس بر رويم گشود
    قحط يوسف بود تا آيينه ام بي نور بود
  • آنچه ما چشم از حباب آب حيوان داشتيم
    در حجاب پرده زنبوري انگور بود
  • اين زمان منزل پرستم، ورنه چندي پيش ازين
    نقش پاي خضر در چشمم دهان شير بود
  • عشق آتشدست تا در پيکر من خانه داشت
    سينه من گرمتر از خوابگاه شير بود
  • رشته پيوند من با گلرخان امروز نيست
    مرغ من در بيضه با اطفال دست آموز بود
  • داغ سودا در حريم سينه سوزان من
    منفعل از جلوه خود چون چراغ روز بود
  • گرچه صائب روشن از من گشت اين ظلمت سرا
    اعتبارم در نظرها چون چراغ روز بود