167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • غافلان را عمر در امروز و فردا مي رود
    عارفان امروز را فرداي محشر مي کنند
  • نامه پردازان در ايام فراق دوستان
    با کدامين دست و دل يارب قلم سر مي کنند
  • در زمين پاک خرسندي قناعت پيشگان
    خاک مي ليسند و استغنا به شکر مي کنند
  • صحبت دريادلان صائب بهار رحمت است
    موم را در يک نفس اين قوم عنبر مي کنند
  • از تسليم چون شکر گوارا مي کنم
    زهر اگر صائب حريفان در گلويم مي کنند
  • سالکان خودنما قطع بيابان مي کنند
    و اصلان چون آسمان در خويش جولان مي کنند
  • گوشه عزلت گلستان است بر ارباب فقر
    شير مردان در قفس عيش نيستان مي کنند
  • گر چنين صائب به شور آيند ارباب سخن
    شور محشر را حصاري در نمکدان مي کنند
  • خانه بر دوشان مشرب از غريبي فارغند
    چون کمان در خانه خويشند هر جا مي روند
  • گوشه گيران کامياب از عالم بالا شوند
    فکرها در گوشه گيري آسمان پيما شوند
  • در ميان اين گهرها رنگ سنگ تفرقه است
    چون به بيرنگي رسند اين گوهران يکتا شوند
  • دست در دامان همت زن که گوهر مي شود
    قطره آبي اگر از عالم بالا دهند
  • پايه عزت بلندي گيرد از افتادگي
    از قلم چون حرفي افتد در کنارش جا دهند
  • تا نگردد خانه زنبور، دل از زخم نيش
    نيست ممکن در گلستان جهان نوشت دهند
  • چون نجوشي در خم گردون ز روي اختيار
    جوش بيتابي مزن صائب اگر جوشت دهند
  • دوربيناني که آگاهند از طغيان نفس
    در شکست خويش کي فرصت به اعدامي دهند؟
  • خضر راهت گر کنند از راهزن ايمن مباش
    در خور بيداري اينجا خواب غفلت مي دهند
  • عاشقان در حسرت تيغ شهادت سوختند
    آب اين لب تشنگان را خوش به حکمت مي دهند
  • اينقدر استادگي در زخم ناخن مي کنند
    واي اگر اين ناکسان بر زخم ما مرهم نهند
  • اهل همت خرده خود پيش درويشان نهند
    مايه داران مروت گنج در ويران نهند
  • بر ندارد دانه در زير زمين چشم از سحاب
    خاکساران را نظر بر عالم بالا بود
  • گرچه جوهر نيست در آيينه هاي صيقلي
    راز عشق از جبهه روشندلان پيدا بود
  • در سواد شهر نتوان عشق را پوشيده داشت
    پرده اسرار عاشق دامن صحرا بود
  • مجلس آرايي به دستوري که بايد کرده اند
    نور آگاهي اگر در ديده بينا بود
  • پرتو شمع تجلي را نپوشد لاله زار
    فکر صائب در ميان فکرها پيدا بود