167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

گزيده غزليات شهريار

  • سال ها با بار پيري خم شدم در جستجويش
    تا به چاه گور هم رفتم نشد پيدا جواني
  • زين همرهان همراز من تنها توئي تنها بيا
    باشد که در کام صدف گوهر شوي يکتا بيا
  • يارب که از دريا دلي خود گوهر يکتا شوي
    اي اشک چشم آسمان در دامن دريا بيا
  • ما ره به کوي عافيت دانيم و منزلگاه انس
    اي در تکاپوي طلب گم کرده ره با ما بيا
  • اي ماه کنعاني ترا ياران به چاه افکنده اند
    در رشته پيوند ما چنگي زن و بالا بيا
  • نه وصلت ديده بودم کاشکي اي گل نه هجرانت
    که جانم در جواني سوخت اي جانم به قربانت
  • چه شبهائي که چون سايه خزيدم پاي قصر تو
    به اميدي که مهتاب رخت بينم در ايوانت
  • اي غم بگو از دست تو آخر کجا بايد شدن
    در گوشه ميخانه هم ما را تو پيدا ميکني
  • از در کاخ ستم تا به سر کوي وفا
    خاکپاي تو شوم کاين همه راه آمده اي
  • در حسرت تو ميرم و دانم تو بي وفا
    روزي وفا کني که نيايد به کار من
  • باز در خواب سر زلف پري خواهم ديد
    بعد از اين دست من و دامن ديوانه سري
  • دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود
    شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود
  • اشک غم پاک کن اي ديده که در جوي شباب
    آب رفته است که آن سرو روان بازآورد
  • دست عهدي که زدش بر در دل قفل وفا
    درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد
  • کنون که راز دل ما ز پرده بيرون شد
    بزن که در دل اين پرده راز ميگوئي
  • از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئي است
    من عاشق تو هستم اين گفتگو ندارد
  • جز وصف پيش رويت در پشت سر نگويم
    رو کن به هر که خواهي گل پشت و رو ندارد
  • لاله در دامن کوه آمد و من بي رخ دوست
    اشک چون لاله سيراب به دامن کردم
  • در رخ من مکن اي غنچه ز لبخند دريغ
    که من از اشک ترا شاهد گلشن کردم
  • برواي ترک که ترک تو ستمگر کردم
    حيف از آن عمر که در پاي تو من سرکردم
  • طبيب بي مروت کي به بالين فقير آيد
    که کس در بند درمان نيست درد بي دوايان را
  • به تلخي جان سپردن در صفاي اشک خود بهتر
    که حاجت بردن اي آزاده مرد اين بي صفايان را
  • به هر فرمان آتش عالمي در خاک و خون غلطيد
    خدا ويران گذارد کاخ اين فرمانروايان را
  • ماه در ابر رود چون تو برآئي لب بام
    گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئي
  • باز در خواب شب دوش ترا مي ديدم
    واي بر من که توام خواب شب دوش شدي
  • اکنون گلي است زرد ولي از وفا هنوز
    هر سرخ گل که در چمن آيد گياهش است
  • در گوشه هاي غم که کند خلوتي به دل
    ياد من و ترانه من تکيه گاهش است
  • هنوز خون به دل از داغ لاله ام ساقي
    به غير خون دلم باده در پياله مريز
  • مي نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق
    اما که در اين ميکده غم نوشتر از من
  • آخر چه گلابي است به از اشک من اي گل؟
    ديگي نه در اين باديه پرجوشتر از من
  • آن سروناز هم که به باغ ارم در است
    فرد و فريد هست و ليکن فريده نيست
  • بکاهي شب به شب چون ماه و در چاه محاق افتي
    اگر با تاج خورشيدي وگر بر تخت افلاکي
  • شبي بود و شبابي و صبا در پرده ماهور
    به جادو پنجگي راه عراقي ميزد و راکي
  • بي تو اي دل نکند لاله به بار آمده باشد
    ما در اين گوشه زندان و بهار آمده باشد
  • نکند بي خبر از ما به در خانه پيشين
    به سراغ غزل و زمرمه يار آمده باشد
  • لاله خواهم شدنش در چمن و باغ که روزي
    به تماشاي من آن لاله عذار آمده باشد
  • نسيم زلف تو پيچيده بود در سر و مغزم
    خمار و سست ولي سخت بي قرار تو بودم
  • خزان عشق نبيني که من به هر دمي اي گل
    در آرزوي شکوفائي و بهار تو بودم
  • چو لاله بود چراغم به جستجوي تو در دست
    ولي به باغ تو دور از تو داغدار تو بودم
  • اين همه جلوه و در پرده نهاني گل من
    وين همه پرده و از جلوه عياني گل من
  • شور عشقي که نهفته است در اين ساز غزل
    عشوه ها مي دهد از پرده شهناز به من
  • زين خوشترت کجا خبري در زند که دوست
    سر بي خبر به ما زد و از ما خبر گرفت
  • کلاه بفکن و بر خاک نه سر نخوت
    که مهر و ماه بر اين در سران بي کلهند
  • به روز حشر اگر اختيار با ما بود
    بهشت و هر چه در او از شما و يار از من
  • به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک
    که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک
  • هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم
    روز خود با شب غم دست در آغوش کنيم
  • نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
    تا که در بر شاهد آزادي و قانون گرفتند
  • خرم آن مردان که روزي خائنين در خون کشيدند
    زان سپس آن روز را هر ساله عيد خون گرفتند
  • ديوان شيخ بهايي

  • در راه عشق اگر سر، بر جاي پا نهاديم
    بر ما مگير نکته، ما را ز دست مگذار
  • به هر ديار که آيي، حکايتي شنوي
    به هر کجا که روي، ذکر من بود در کار