167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • عشق اگر در جان نباشد جان چه باشد هيچ هيچ
    ور نباشد درد او درمان چه باشد هيچ هيچ
  • سروي است قد ما که کشيده است به بالا
    خوش آب حياتي است روان در قدم ما
  • ترا چکار که در سفره چيست يا ز کجاست
    بخور ز روي ارادت که نعمت الله است
  • ذره اي نيست که خورشيد در او پيدا نيست
    قطره اي نيست درين بحر که او با ما نيست
  • س و ج: آن پادشاه اعظم يعني حقيقت ما
    در بسته بود محکم يعني که بود تنها
  • س و ج: آن پادشاه اعظم يعني حبيب رحمان
    در بسته بود محکم يعني که بود پنهان
  • گزيده غزليات شهريار

  • به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
    چو علي گرفته باشد سر چشمه بقا را
  • ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
    غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
  • خيال رفتگان شب تا سحر در جانم آويزد
    خدايا اين شب آويزان چه مي خواهند از جانم
  • نه جامي کو دمد در آتش افسرده جان من
    نه دودي کو برآيد از سر شوريده سامانم
  • چه دريايي چه طوفاني که من در پيچ و تاب آن
    به زورقهاي صاحب کشته سرگشته مي مانم
  • چون تو نه در مقابلي عکس تو پيش رونهيم
    اينهم از آب و آينه خواهش ماه کردنست
  • تا بهار است دري از قفس من نگشايد
    وقتي اين در بگشايد که گلي نيست به گلزار
  • تو خود شعري و چون سحر و پري افسانه را ماني
    به افسون کدامين شعر در دام من افتادي
  • خوشا غلطيدن و چون اشک در پاي تو افتادن
    اگر روزي به رحمت بر سر خاک من استادي
  • دوديست در اين خانه که کوريم ز ديدن
    چشمي به کف آريم و به اين خانه بگرييم
  • برشدن ز چاه شب از چراغ ماه آموز
    تا به خنده در آفاق گل به دامن افشاني
  • گله اش به پيرامن زهره ام چراند چشم
    چند گو در اين مرتع ني زني و چوپاني
  • تا يکي قطره چشيدم منش از چشمه قاف
    کوه در چشمه و دريا به سبو مي بينم
  • با که نسبت دهم اين زشتي و زيبائي را
    که من اين عشوه در آيينه او مي بينم
  • با چه دل در چمن حسن تو آيم که هنوز
    نرگس مست ترا عربده جو مي بينم
  • کمال ذوق و هنر شهريار در معني است
    تو پيش و پس کن لفظي کجا تواني يافت
  • اميد زندگي در سينه ها کشتن فغان دارد
    امين باشي که هرگز مرگ بي شيون نخواهد شد
  • عروس طبع را گفتم که سعدي پرده افرازد
    تو از هر در که بازآيي بدين شوخي و طنازي
  • گر از من زشتئي بيني به زيبائي خود بگذر
    تو زلف از هم گشائي به که ابرو در هم اندازي
  • گريان فرشته ايست که در سينه هاي تنگ
    از اشک چشم نشو و نما مي دهد به دل
  • اکنون که شمع جمعي دودم به سر رود به
    تا چشم رشک و غيرت در انجمن نباشم
  • خبر ز داغ دل شهريار مي شوي اما
    در آن زمان که ز خاکش هزار لاله دميده
  • سيزده را همه عالم به در امروز از شهر
    من خود آن سيزدهم کز همه عالم به درم
  • گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرين
    همه در حسرتم اي گل که به گلزار من آئي
  • کاش يک روز سر زلف تو در دست افتد
    تا ستانم من از او داد شب تنهائي
  • سروم سر نوازش در پيش و من به حيرت
    کز بخت سرکشم چيست اين پايه سر به راهي
  • به بام قصر بيا و چراغ چهره بيفروز
    که راه باغ تو در پرتو چراغ تو گيرم
  • به جستجوي تو بس سرکشيدم از در و ديوار
    سزد که منصب جاسوسي از کلاغ تو گيرم
  • روي در کعبه اين کاخ کبود آمده ايم
    چون کواکب به طواف و به درود آمده ايم
  • پاي بند سر زلفيم و پي دانه خال
    چون کبوتر ز در و بام فرود آمده ايم
  • شاهدي نيست در آفاق به يک روئي ما
    که به دل آينه غيب و شهود آمده ايم
  • چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردم
    چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو کردم
  • اي شب هجران که يک دم در تو چشم من نخفت
    اينقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
  • جز دل تنگ من اي مونس جان جاي تو نيست
    تنگ مپسند، دلي را که در او جاداري
  • شهرياريم و گداي در آن خواجه که گفت
    «خوشتر از فکر مي و جام چه خواهد بودن »
  • ساز در دست تو سوز دل من مي گويد
    من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
  • گلبن نازي و در پاي تو با دست نياز
    مي کنم دامن مقصود پر از ناز امشب
  • همه در چشمه مهتاب غم از دل شويند
    امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني
  • چشم پروين فلک از آفتابي خيره گردد
    ماه من در چشم من بين شيوه شب زنده داري
  • در جواني همه با ياد تو دلخوش بودم
    پيرم و از تو همان ساخته با ياد هنوز
  • بر هر دري اي شمع چو پروانه زنم سر
    در آرزوي آن که بيابم به تو راهي
  • رفتي و در دل هنوزم حسرت ديدار باقي
    حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقي
  • پيش از آني که پر از خاک شود کاسه چشم
    چشم ما در پي خوبان جهان خواهد بود
  • مسند مصر ترا اي مه کنعان که مرا
    ناله هائي است در اين کلبه احزان که مپرس