نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
خال موزونت سويدا را زدل حک مي کند
مردمک را
در
نظرها نقطه شک مي کند
همت پستي که
در
دامان ما آويخته است
کشتي ما را بيابان مرگ ساحل مي کند
ناتواني
در
طريق شوق سنگ راه نيست
جاده با افتادگي قطع منازل مي کند
اضطراب دل بجان مي آورد جسم مرا
اين سپند شوخ خون
در
چشم محفل مي کند
از دل پرخون بود گفتار دردآلود من
در
بساط شيشه تا مي هست قلقل مي کند
مي کند
در
سخت رويان صحبت نيکان اثر
سنگ را فرهاد شيرين کار، آدم مي کند
مي شوند از گرمخوني دوست صائب دشمنان
کار روغن
در
چراغ لاله شبنم مي کند
باده را از بيخودان دست تعدي کوته است
سيل
در
معموره چون افتاد طوفان مي کند
از مروت نيست تندي با پناه آوردگان
ورنه ني
در
ناخن شيران نيستان مي کند
چوب منع از قرب مانع نيست دورانديش را
بلبل ما
در
قفس سير گلستان مي کند
دردمندان را حصار آهني
در
کار نيست
داغ چون پيوست با هم، کار جوشن مي کند
گر چمن پيرا کند منع تماشايي بجاست
در
گلستاني که ديدن کار چيدن مي کند
چشم ازان سيب ذقن
در
پرده شرم آب ده
کز نگاه گرم، انداز چکيدن مي کند
در
کهنسالي ندارد بد گهر دست از ستم
ترک خونريزي کجا تيغ از خميدن مي کند؟
وصل جاي اضطراب شوق نتواند گرفت
سيل
در
آغوش دريا ياد هامون مي کند
در
گلستاني که چشم بلبلان بيدار نيست
پاي خواب آلود کار دست گلچين مي کند
گر کند
در
دادن تشريف، شيرين کوتهي
تيشه را از خون خود فرهاد رنگين مي کند
مي توان ديدن زکشتي اضطراب بحر را
حسن طوفان بيشتر
در
خانه زين مي کند
سينه شيرين کلامان
در
غبار غم خوش است
طوطيان را صافي آيينه خودبين مي کند
در
چراغ گرمخوني رحم چون روغن کند
شمع از بال و پر پروانه بالين مي کند
خار خار اشتياق گوشه دستار او
خار
در
پيراهن گلهاي رنگين مي کند
چون صبوحي کرده
در
گلشن درآيي عندليب
خرده گل را سپند آن گل رو مي کند
در
هواي آن لب ميگون، لب مخمور من
هر نفس آغوش چون پيمانه خالي مي کند
گريه خواهد کرد صائب محرم بزمش مرا
سيل جاي خويش
در
کاشانه خالي مي کند
از تپيدن نيست فارغ، دل درون سينه ام
اين شرر
در
سنگ مشق جانفشاني مي کند
صفحه قبل
1
...
2938
2939
2940
2941
2942
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن