167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • با خيال يار در يک پيرهن خوابيده ام
    بر ندارد سر زبالين هر که بيدارم کند!
  • چون قفس در هر رگم چاکي سراسر مي رود
    سوزن عيسي به تنهايي چه تدبيرم کند؟
  • اين جواب آن که مي گويد شفايي در غزل
    رشک معشوقي چه شد، مگذار تسخيرم کند
  • در دل آيينه تاريک من خورشيدهاست
    چشم مي بازد سبکدستي که پردازم کند
  • بوي گل را غنچه نتواند نهان در پرده داشت
    آسمان کي مي تواند منع پروازم کند؟
  • در لباس زنگ آزادم زصد ناديدني
    روي آسايش نبيند هر که پردازم کند!
  • فيض مردان در زمان بيخودي افزونترست
    تيغ چون گرديد عريان بيشتر طوفان کند
  • عشق سيل گوهر رازست در هر جا که هست
    شمع نتوانست اشک خويش را پنهان کند
  • برنتابد قهرمان عشق استغناي حسن
    ماه کنعان را به جرم ناز در زندان کند
  • غيرت پروانه چون صائب بر آيد از لباس
    شمع را از جامه فانوس در زندان کند
  • آبداري مي کند شمشير را خونريزتر
    در لباس شرم خوبي بيشتر طوفان کند
  • خاک را ميدان فکر دور گرد عشق نيست
    گردباد ما مگر در خويشتن جولان کند
  • سوزن عيسي بپوشد چشم از نظاره اش
    هر که را مژگان خوبان رخنه در ايمان کند
  • مي نمايد تلخي بادام آخر خويش را
    گرچه شيرين کار او را در شکر پنهان کند
  • از خم چوگان گردون گوي بيرون برده است
    در گريبان تأمل هر که سر پنهان کند
  • خودنمايي لازم افتاده است درد عشق را
    لاله نتوانست داغي در جگر پنهان کند
  • خرده راز محبت پرده سوز افتاده است
    سنگ نتوانست در دل اين شرر پنهان کند
  • بر برومندان مبر غيرت که دهقان فلک
    آخر اين گوساله ها را گاو در خرمن کند
  • چشم بر راهند در کنعان دو صد اميدوار
    تا نسيم پيرهن چشم که را روشن کند
  • سوختم از رشک، تا کي در حضور چشم من
    آن خودآرا خانه آيينه را روشن کند؟
  • دست ليلي را غرور حسن دارد در نگار
    پنجه شيران مگر دلجويي مجنون کند
  • مي کند در خانه گلگشت خيابان بهشت
    هر که صائب مي تواند مصرعي موزون کند
  • چون هدف در پيش ابروي تو اندازد سپر
    ماه نو صد سال اگر مشق کمانداري کند
  • بلبلان چون غنچه بر لب مهر خاموشي زنند
    در گلستاني که صائب نغمه پردازي کند
  • چون صنوبر در سر هر موي دارد ناله اي
    هر که دلهاي پريشان را نگهباني کرد