167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • عندليباني کز ايشان باغ پرآوازه است
    سر برون از بيضه در زير پر ما کرده اند
  • بر زمين نايد زشادي پاي ما چون گردباد
    تا لباس خاکساري در بر ما کرده اند
  • نيست آه غمزدا در سينه صدچاک ما
    مد احسان را برون از دفتر ما کرده اند
  • در چنين درياي بي زنهار، مردم چون حباب
    بادبان کشتي خود دامن تر کرده اند
  • آرزوي خام مردم را به دوزخ مي برد
    عودهاي خام را در کار مجمر کرده اند
  • مد احسان مي شمارند اين گروه تنگ چشم
    چين ابرويي اگر در کار سايل کرده اند
  • از پي روپوش، واصل گشتگان همچون جرس
    ناله هاي خونچکان در پاي محمل کرده اند
  • کشتگان عشق اگر دستي برون آورده اند
    خونبهاي خويش در دامان قاتل کرده اند
  • خشم را روشندلان در حلم پنهان کرده اند
    آتش سوزنده را بر خود گلستان کرده اند
  • رخنه در ملک وجود از شوق سربازي کنند
    گرلبي صاحبدلان چون پسته خندان کرده اند
  • گوهر شهوار گرديده است صائب قطره اش
    هر که را در عالم ايجاد حيران کرده اند
  • در نظر بازي سرآمد چون نباشند آهوان؟
    مدتي زانوي خود ته پيش مجنون کرده اند
  • ساده لوحاني که دارند از جهان راحت طمع
    دام بهر صيد در بحر سراب افکنده اند
  • رهبر عشق حقيقي مي شود عشق مجاز
    زين سرپل تشنگان خود را در آب افکنده اند
  • خاکساراني که راه عشق را طي کرده اند
    آسمانها را مکرر در رکاب افکنده اند
  • قطره هايي کز سرانجام فسردن آگهند
    از صدف خود را در آغوش سحاب افکنده اند
  • جز ره باريک دل در دامن دشت وجود
    تا نظر جولان کند دام سراب افکنده اند
  • چون نخيزد شور محشر صائب از گفتارشان؟
    اهل معني کم نمک در چشم خواب افکنده اند؟
  • دوربيناني که در پرداز دل کوشيده اند
    چهره صبح قيامت را همين جا ديده اند
  • در مذاق عارفان خون و مي گلگون يکي است
    بس که محو لذت ديدار صاحبخانه اند
  • اهل همت رخنه در سد سکندر مي کنند
    اين سبکدستان کليد فتح را دندانه اند
  • روح قدسي در تن خاکي چسان خامش شود؟
    طشت بام افتاده را آواز مي باشد بلند
  • اختياري نيست وجد و نعره ارباب حال
    در گسستن ناله بيتابانه مي خيزد زبند
  • سيل را خاشاک در زنجير نتواند کشيد
    رهروان عشق را دنيا نگردد پاي بند
  • بيقراران را نظر بر منتهاي مطلب است
    تا در آتش نيست، آتش زير پا دارد سپند