نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
سينه روشندلان
در
گرد کلفت شد نهان
طوطي ما را براي حرف ميداني نماند
کرد ازبس سرمه سايي نغمه زاغ و زغن
عندليب خوش نوايي
در
گلستاني نماند
پاک شد از آه خون آلود لوح سينه ها
در
سفال خشک مغز خاک، ريحاني نماند
در
بساط آسمان از چشم شور روزگار
از رگ ابر بهاران مد احساني نماند
سينه مجنون ما شد خارزار آرزو
در
ميان ني سواران برق جولاني نماند
دست ما و دامن شبها، که
در
روي زمين
از براي دادخواهي طرف داماني نماند
مژده باد سحر با گل نمي دانم چه بود
اينقدر دانم درستي
در
گريباني نماند
بي نيازاني که بر فردوس دست افشانده اند
در
هواي چيدن سيب زنخدان تواند
چون صدف جمعي که گوهر مي فشاندند از دهن
حلقه
در
گوش لب لعل سخندان تواند
تا زياجوج هوس باشند ايمن گلرخان
سد آهن
در
ره از تيغ تغافل بسته اند
تا به کي
در
پوستين بيگناهان افکني؟
اين سگ نفسي که از بهر شکارت داده اند
ديگري دارد عنانت را چو طفل نوسوار
گرچه
در
ظاهر عنان اختيارت داده اند
در
گشاد غنچه دلهاي خونين صرف کن
اين دم گرمي که چون باد بهارت داده اند
گرچه
در
ظاهر اسير چارديوار تني
رخصت جولان برون زين نه حصارت داده اند
از فراموشي به فکر کار خويش افتاده اي
ورنه
در
روز ازل سامان کارت داده اند
پرده پوشيده رويان حقايق را مدر
ره چو باد صبح اگر
در
گلستانت داده اند
طفل را از بيضه عنقا تسلي کرده اند
عافيت
در
زير گردون گر نشانت داده اند
آب اگر بر آتش شهوت زني همچون خليل
در
دل دوزخ بهشت جاودانت داده اند
صائب از همصحبتان بگذر به تنهايي بساز
کز قلم
در
کنج خلوت همزبانت داده اند
شيوه من نيست چون گردنکشان استادگي
سر چو موج از خوش عناني
در
سرابم داده اند
کار من صائب چنين از بدگماني درهم است
ورنه
در
روز ازل سامان کارم داده اند
کوتهي چون ناله ني نيست درانداز من
در
خراش سينه ها دست درازم داده اند
در
شکارستان عالم مدتي چون شاهباز
بسته ام چشم طمع، تا چشم بازم داده اند
ناله زنجير دارد حلقه چشم غزال
تا من ديوانه را سر
در
بيابان داده اند
اهل دنيا حلقه بيرون
در
گرديده اند
همچو زنبور عسل تا خانه سامان داده اند
صفحه قبل
1
...
2932
2933
2934
2935
2936
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن