167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • دل ز پيکان در تن من بيضه فولاد شد
    اين خراب آباد آخر آهنين بنياد شد
  • از دهان باز بودم حلقه بيرون در
    تا زبان بستم دلم گنجينه اسرار شد
  • در شبستان فنا صبح اميدي مي شود
    آنچه از انفاس، صائب صرف استغفار شد
  • بر من از روشندلي وضع جهان هموار شد
    خار در پيراهن آتش گل بي خار شد
  • در شبستان فنا صبح اميدي مي شود
    هر نفس کز زندگاني صرف استغفار شد
  • عالم پرشور بر روشن ضميران دوزخ است
    در بهشت افتاد تا آيينه ما تار شد
  • شبنم گستاخ گردد حلقه بيرون در
    هر کجا مژگان من خار سر ديوار شد
  • از ملامت عاقبت مجنون بيابان گير شد
    از زبان خلق پنهان در دهان شير شد
  • در تماشاگاه عالم ديده حيران ما
    واله يک نقش چون آيينه تصوير شد
  • آبهاي مرده مي گردد نصيب جويبار
    در گلو گردد گره اشکي که بي تأثير شد
  • زود در روشندلان صحبت سرايت مي کند
    آب با آن لطف، خونريز از دم شمشير شد
  • ناقصان را در ترقي خودنمايي لازم است
    مشک چون گرديد خون مي بايدش غماز شد
  • از خط شبرنگ حسن يار عالمسوز شد
    در ته خاکستر اين اخگر جهان افروز شد
  • از کمان حلقه نتوان گرچه تير انداختن
    ناوک مژگان او در دور خط دلدوز شد
  • سير گل بر گوشه دستار مردم مي کند
    در گلستان جهان مرغي که دست آموز شد
  • تا رهم در عالم بي منتهاي دل فتاد
    آسمان چون حلقه فتراک بر من تنگ شد
  • نيست اين افتادگي امروز در طالع مرا
    دامن مادر به طفل من کنار بام شد
  • دست گلها را اگر بسته است غفلت در نگار
    پنجه مشکل گشاي نوبهاران را چه شد؟
  • نيست گر آب مروت در نظر احباب را
    گريه مستانه ابر بهاران را چه شد؟
  • بود خار پيرهن اميد سرسبزي مرا
    تخم من تا سوخت در زيرزمين آسوده شد
  • شمع را در خواب خواهد ديد باد صبحدم
    گر چنين خاکستر پروانه خواهد توده شد
  • شوق تا نعل مرا در آتش سوزان گذاشت
    خار صحراي ملامت موي آتش ديده شد
  • مي زند جوش مي گلرنگ خون در پيکرم
    تا لب خونخوار آن شيرين پسر ميخواره شد
  • در تماشاگاه او چون ديده قربانيان
    جمله ايام حياتم صرف يک نظاره شد
  • حلقه بيرون در گشتم حريم زلف را
    استخوانم گرچه از زخم نمايان شانه شد