167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • سير چشمي در بساط عالم ايجاد نيست
    رشته را گوهر، گهر را رشته اينجا مي خورد
  • شعله خاشاک را پا در رکاب رحلت است
    گرمي هنگامه خط زود بر هم مي خورد
  • گر چنين خواهد دواندن ريشه در دلها نفاق
    التيام جوهر (و) شمشير بر هم مي خورد
  • چون غرض در آشنايي نيست، مي دارد بقا
    صحبت ياران خالص دير بر هم مي خورد
  • راست کيشان را سرانجام سفر باشد يکي
    در حوالي هدف صد تير بر هم مي خورد
  • بيدلان در پنجه خار حوادث عاجزند
    پنجه شيران کجا زخم نيستان مي خورد؟
  • چند صائب سر به زانو در غم زلفش نهم؟
    عاقبت مغز مرا فکر پريشان مي خورد
  • کشتي سنگين رکاب از گل نمي يابد خلاص
    در ضمير خاک آخر غوطه قارون مي خورد
  • استعانت جويد از سيلاب در تعمير تن
    هر که از خاکي نهادان باده افزون مي خورد
  • برگ سبزي نيستم ممنون چرخ و انجمش
    مرغ در کنج قفس روزي ز بيرون مي خورد
  • خون چو گردد مشک هيهات است ماند در وطن
    نافه را بيهوده آهوي ختن مي پرورد
  • گلرخان را مي دهد تعليم عاشق پروري
    گل که بلبل را در آغوش چمن مي پرورد
  • صبح بيداري ندارد در پي اين خواب گران
    ورنه طوفان بارها بر روي بختم آب زد
  • نيست راه خار در پيراهن عريان تني
    شعله آفت سر از خاکستر سنجاب زد
  • خال ليلي جامه در نيل مصيبت مي زند
    تا کدامين سنگدل يارب به مجنون سنگ زد
  • شير در دست هجوم مور عاجز مي شود
    چون تواند پنجه مژگان با خط شبرنگ زد؟
  • نامه سربسته از تاراج مضمون ايمن است
    در حريم بيضه مي بايست بر آهنگ زد
  • هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد
    غوطه در سرچشمه خورشيد چون عيسي نزد
  • کوه غم شد آب از فرياد عالمسوز من
    کيست ديگر در دل شبها به فريادم رسد؟
  • بيقرار شوق در يک جا نمي گيرد قرار
    اول سيرست چون سالک به منزل مي رسد
  • بس که در زلف تو دلهاي اسيران آب شد
    حلقه هاي زلف يکسر حلقه گرداب شد
  • من چه خاشاکم، که در بحر فلک ماه تمام
    ز اشتياق ماهي سيمين او قلاب شد
  • شانه از موج طراوت کشتي دريايي است
    بس که در زلف تو دلهاي اسيران آب شد
  • با فقيران دست در يک کاسه کردن عيب نيست
    بحر با آن منزلت همکاسه گرداب شد
  • گر برآرد مي زخود پيمانه ما دور نيست
    پنجه مرجان نگارين در ميان آب شد