167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در کنار خاک عمر ما به خون خوردن گذشت
    مادر بيمهر خون را شير نتوانست کرد
  • گرچه خط داد سخن در مصحف روي تو داد
    نقطه خال ترا تفسير نتوانست کرد
  • در نگيرد صحبت پير و جوان با يکدگر
    با کمان يک دم مدارا تير نتوانست کرد
  • حلقه در از درون خانه باشد بيخبر
    مطلب دل را زبان تقرير نتوانست کرد
  • واي بر آن کس که در شبها پي تسخير فيض
    ديده بيدار خود، فتراک نتوانست کرد
  • از زمين خاکساري پوچ بيرون آمديم
    تخم ما نشو و نما در خاک نتوانست کرد
  • در غبار خط همان زلفش بود جوياي دل
    خاک سير از صيد چشم دام نتوانست کرد
  • هاله تا قالب تهي از خويشتن صائب نکرد
    دست در آغوش وصل ماه نتوانست کرد
  • کيست ديگر در دل پروحشت من جا کند؟
    سيل پا قايم درين ويرانه نتوانست کرد
  • لنگر از طوفان نباشد مانع بحر محيط
    چوب گل تأثير در ديوانه نتوانست کرد
  • سوخت چشم شور مردم تخم اميد مرا
    در زمين شور، جولان دانه نتوانست کرد
  • آه اگر ذوق گرفتاري نخواهد عذر ما
    وحشت ما خون عالم در دل صياد کرد
  • ناخن دخل حسودان با سخن هرگز نکرد
    آنچه در زلف تو با دل شانه شمشاد کرد
  • داغ دشمنکامي از دوران کم فرصت نديد
    دوستان را هر که در ايام دولت ياد کرد
  • مي زند زخم نمايان موج جوهر در دلم
    کاوش مژگان چه با اين بيضه فولاد کرد
  • در زبان هيچ کس زخم زبان نگذاشتم
    جلوه مجنون من اين دشت را بي خار کرد
  • چند باشي در شکست کارم اي گردون، بس است
    استخوانم را هجوم زخم جوهردار کرد
  • سخت طفلانه است جوي شير آوردن زسنگ
    کوهکن بيهوده جان را در سر اين کار کرد
  • از زبان پيوسته خاري بود در پيراهنم
    بي زباني دامنم را پرگل بي خار کرد
  • آتشي کز عشق شيرين در دل فرهاد هست
    بيستون را مي تواند زر دست افشار کرد
  • خودفروشي با کمال بي نيازي مشکل است
    آب شد تا يوسف ما روي در بازار کرد
  • هر که رو زين خلق ناهموار در ديوار کرد
    سنگلاخ دهر را بر خويشتن هموار کرد
  • در دل پاکم اثر از نقش نتوان يافتن
    حيرت سرشار اين آيينه را ستار کرد
  • نيست آب رحم در تيغ سبک جولان چرخ
    خواب نتوان زير اين شمشير بي زنهار کرد
  • هر که رو زين خلق ناهموار در ديوار کرد
    سنگلاخ دهر را بر خويشتن هموار کرد