167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • اضطراب راهرو را قرب منزل کم کند
    در کنار خنجر قصاب خوابم مي برد
  • چون کباب در نمک خوابيده شور من بجاست
    گاه گاهي گر شب مهتاب خوابم مي برد
  • دارد از لغزش مرا صائب گراني بي نصيب
    در کف آيينه چون سيماب خوابم مي برد
  • از سرکوي دلاويزش صبا در بوستان
    خار و خس مي آورد، سنبل به دامن مي برد
  • در دل آزاده ام گرد تعلق فرش نيست
    سيل از ويرانه من شرمساري مي برد
  • چشم برق از اشتياق خرمن من مي پرد
    در پي آزار زخم چشم سوزن مي پرد
  • در دل هر نقطه خالش سواد اعظمي است
    کيست بر مجموعه حسنش سراپا بگذرد؟
  • شور صدزنجير فيل مست مي آيد به گوش
    هر کجا مجنون ما زنجير در پا بگذرد
  • در خراباتي که آيد سينه گرمم به جوش
    از سرخم جوش مي يک نيزه بالا بگذرد
  • ترک فاني بهر باقي در شمار زهد نيست
    اوست زاهد کز سر دنيا و عقبي بگذرد
  • مي شود باد خزان شيرازه جمعيتش
    عمر هر کس در پريشاني چون سنبل بگذرد
  • در بهار از باده گلگون گذشتن مشکل است
    واعظ از ما بگذران تا موسم گل بگذرد
  • چند اوقات گرامي همچو طفل نوسواد
    در ورق گرداني ليل و نهارم بگذرد
  • در محيط من به جان خويش مي لرزد خطر
    کيست طوفان تا زبحر بيکنارم بگذرد؟
  • با خيال او قناعت مي کنم، من کيستم
    تا وصالش در دل اميدوارم بگذرد؟
  • شوق چون پا در رکاب بيقراري آورد
    کاروان شبنم از ريگ بيابان بگذرد
  • چشمه زمزم نمک در ديده خود ريخته است
    تا مبادا غافل آن سرو خرامان بگذرد
  • دل زمن مي گيرد و روي دلش با ديگري است
    اينچنين ظلمي مگر در کافرستان بگذرد
  • در حريم وصل از نوميدي من آگه است
    با دهان خشک هر کس زآب حيوان بگذرد
  • در برون باغ بوي گل مرا ديوانه کرد
    تا چها بر بلبل از قرب گلستان بگذرد
  • خار در راه نسيم بي ادب نگذاشته است
    غيرت بلبل زخون باغبان چون بگذرد؟
  • پر زند تا روز محشر در فضاي لامکان
    تير آهم از ترنج آسمان چون بگذرد
  • در زمين پاک من ريگ روان حرص نيست
    مي تواند شبنمي کشت مرا سيراب کرد
  • بيقراري مي شود در گوهر افزون آب را
    وصل درمان دل بيتاب نتوانست کرد
  • از اجل پروا نمي باشد دل بيدار را
    چشم انجم را کسي در خواب نتوانست کرد