167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • خاطر خرم دگر کسي ز که جويد؟
    صبح در ايام ما گرفته جبين است
  • در سفر بار رفيقان نشوم
    دل بود توشه راهي که مراست
  • به دو صد دانه گوهر ندهم
    در جگر رشته آهي که مراست
  • دل به ماتمکده خاک مبند
    گر دل زنده ترا در کارست
  • در تن مرده دلان رشته جان
    پر کاهي است که بر ديوارست
  • اي خوشا که همچون گل در کنار من باشي
    با نگاه جانسوزت وه چه کامرانيهاست
  • غنچه اميد را، قفل دل تنگ را
    هست کليدي اگر، در بغل محشرست
  • چشم و در سير را، نيست به نعمت نياز
    کاسه ما فربه است، کيسه اگر لاغرست
  • نشان تو اي بي نشان از که جويم؟
    که در بي نشاني است پنهان نشانت
  • در عالم شهود ندارد دليل راه
    حيران عشق را نکند بيقرار بحث
  • آيينه را ز نقش پريشان مکن سياه
    در مجلس حضورمکن زينهار بحث
  • در گذر از عالم امکان که اين وحشت سرا
    بستر بيمار را ماند ز درد احتياج
  • باغ بر هم خورده را ماند در ايام خزان
    ساحت روي زمين از رنگ زرد احتياج
  • نيست در خاطر آزاده تردد را راه
    سرو چون آب نباشد به سراسر محتاج
  • نشود جمع به هم نعمت و دندان هرگز
    که صدف در دل درياست به دندان محتاج
  • سر خود گير ز درگاه بهشت اي رضوان
    که در اهل کرم نيست به دربان محتاج
  • در دل ابر چه خون تلخي دريا که نکرد
    نشود هيچ کريمي به لئيمان محتاج!
  • در گلستان جهان غير دل من صائب
    غنچه اي نيست که نبود به شکفتن محتاج
  • عشق در هر نفسي دام دگر طرح کند
    بحر را کم نشود سلسله تازه موج
  • ازان زمان هک به دولتسراي فقر رسيد
    دگر نگشت دل ما به هيچ در محتاج
  • ميان گشوده سرانجام خواب مي گيري
    در آن طريق که ني شد به صد کمر محتاج
  • در کام اژدها نروي تا هزار بار
    صائب گل مراد نچيني ز روي گنج
  • آن گنج خفي در دل ويرانه زند موج
    آن بحر درين گوهر يکدانه زند موج؟
  • پيشاني درياي کرم چين نپذيرد
    چندان که گدا بر در اين خانه زند موج
  • جز چشم سياهش که فرنگي است نگاهش
    در کعبه که ديده است که بتخانه زند موج؟