167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • چنان غفلت ترا مدهوش کرده است
    که خواب مرگ در گوشت فسانه است
  • به هر محفل که دمسردي در او هست
    دل روشن چراغ صبحگاهي است
  • گناهي را که در ديوان رحمت
    نمي بخشند صائب بيگناهي است
  • بي طلب سيراب مي گردد ز مي
    چون سبو دستي که در زير سرست
  • در سخن لعلش قيامت مي کند
    اين نمکدان پر ز شور محشرست
  • لطف او در پرده دارد چشم را
    مغز او را استخواني ديگرست
  • مرد عشقي، خيمه بيرون زن زخود
    در بهاران دامن صحرا خوش است
  • در دهان اژدهاي خم رود
    مست بي پرواتر از مخمور نيست
  • صبحيم ولي ز سرد مهري
    در سينه ما نفس به خواب است
  • در مملکت وسيع رحمت
    هر جنس که مي برند، باب است
  • در دامن برگ پا شکسته است
    داغ دل لاله خوش نشين نيست
  • در خانه او چو خانه زين
    پايم ز نشاط بر زمين نيست
  • در زير لبش هزار عذرست
    امروز که چينش بر جبين نيست
  • در ديده خرده بين ما صائب
    دل مرکز و نه سپهر پرگارست
  • چون آينه هر که بينشي دارد
    در چهره خوب و زشت حيران است
  • از روي گشاد، فيض مي بارد
    در خنده برق اميد باران است
  • هرگز دل اهل عشق بي غم نيست
    در قطره ما هميشه طوفان است
  • از حسن تو جيب خاک پر ماه است
    يوسف ز خجالت تو در چاه است
  • در منزل کفر و دين نمي ماند
    با عشق سبکروي که همراه است
  • آه که در عهد اين گسسته عنانان
    مردمک مردمي به چشم رکاب است
  • نسيه مکن نقد خود که هر گل صبحي
    در نظر خود حساب، روز حساب است
  • آخر نوميدي است اول اميد
    خواب چو در ديده سوخت سرمه خواب است
  • هر نفسي کز جگر به صدق برآيد
    کم مشمارش که در شماره صبح است
  • عمر دوباره که خلق طالب اويند
    در گره خنده دوباره صبح است
  • رزق من از شاهراه گوش درآيد
    روزي من چون صدف ز در ثمين است