167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • هر بند گراني که کند عقل سرانجام
    در پيش سبکدستي مي، بند قبايي است
  • در هر چه به رغبت نگري راهزن توست
    بر هر چه کني پشت، ترا راهنمايي است
  • در مشرب جمعي که مهياي رحيلند
    هر رنجش بيجاي فلک، لطف بجايي است
  • بي روي تو چشم از همه خوبان نتوان بست
    يوسف چو نباشد در کنعان نتوان بست
  • در کيش سر زلف که هم عهد شکست است
    زنار توان بستن و پيمان نتوان بست
  • در عالم بالاست تماشايي اگر هست
    بيرون ز مکان است و زمان جايي اگر هست
  • چيزي که بجا مانده همين ترک تمناست
    در خاطر عشاق تمنايي اگر هست
  • آهي است که از سينه افسوس برآيد
    در باغ جهان نخل تمنايي اگر هست
  • از ساده دلي چون گذري عالم مستي است
    در زير فلک دامن صحرايي اگر هست
  • در آينه تار، پري ديو نمايند
    صاف است جهان جان مصفايي اگر هست
  • بر طوطي جان، تلخي غربت ننمايد
    در خانه دل آينه سيمايي اگر هست
  • گردست فشاندن به دو عالم نتواني
    در دامن عزلت بشکن پايي اگر هست
  • زنهار که غافل مشو از خامه نقاش
    در مد نظر صورت زيبايي اگر هست
  • صائب دل پر خون بود و ديده خونبار
    در مجلس ما ساغر و مينايي اگر هست
  • گر نيست مرا در حرم تنگ شکر، بار
    سامان به سر دست زدن همچو مگس هست
  • صائب نشود پخته به خورشيد قيامت
    در ميوه هر دل که رگ خام هوس هست
  • صائب چه خيال است کند خواب فراغت
    چون نفس کسي را که سگي در مرسش هست
  • گل مي شکفد از مژه خار مغيلان
    تا در قدم گرمروان آبله اي هست
  • چون معني بيتيم يکي، از ره معني
    در صورت اگر ما و ترا فاصله اي هست
  • ارباب جنون را ز کشاکش خبري نيست
    در گردن عقل است اگر سلسله اي هست
  • همره چه ضرورست، که از سنگ ملامت
    در هر قدم راه جنون قافله اي هست
  • در هر شرري دوزخ نقدي است مهيا
    ايمن نتوان شد، ز خودي تا اثري هست
  • پرگار ترا نقطه بود گوهر مقصود
    در خويش چو گرداب ترا تا سفري هست
  • هر موج خطرناک، کليد در فيضي است
    زين بحر منه پاي برون، تا خطري هست
  • در ترک تمنا بود آسودگي دل
    تلخ است شکر خواب به هر جا مگسي هست