167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • آن دشمن ايمان که ز رخسار چو قنديل
    آتش زده در سينه محراب همين است
  • آن گوهر شهوار که درياي گهر را
    در گوش کشد حلقه گرداب همين است
  • خورشيد عذاري که ازو سوخته صائب
    خون در جگر لاله سيراب همين است
  • در پرده بينايي من نقش دويي نيست
    هر داغ پلنگم به نظر ديده آهوست
  • تا غنچه نگرديم دل ما نگشايد
    در خلوت ما رطل گران کاسه زانوست
  • سيري ز تماشاي خود آن حسن ندارد
    تا آينه ديده ما در نظر اوست
  • عشق است که اکسير بقا خاک در اوست
    از هر دو جهان سير شدن ماحضر اوست
  • دستي که در آغوش هوس حلقه نگردد
    گستاخ تر از زلف به موي کمر اوست
  • از سينه هر کس شنوي ناله زاري
    از خويش بروي آي که آواز در اوست
  • از حوصله هر دو جهان، گرد برآرد
    اين نشأه که در ساغر اول نظر اوست
  • مويي که شود سلسله گردن شيران
    در حلقه زنار ميانان کمر اوست
  • از روشنيش خيره شود ديده خورشيد
    شمعي که ز رخ در ته دامان خط اوست
  • ز آيينه دل چون خط ياقوت برد زنگ
    در ديده غباري که ز ريحان خط اوست
  • خون در جگر نافه کند قطره اشکش
    هر ديده خونبار که حيران خط اوست
  • پيوسته به پرگار بود دور نشاطش
    هر ديده که در حلقه فرمان خط اوست
  • ياقوت که در قطعه نويسي است مسلم
    خونين جگر از مشق پريشان خط اوست
  • هر آيه رحمت که ازو تازه شود جان
    يکسر همه در دفتر احسان خط اوست
  • صائب چه خيال است که ديوانه نگردد؟
    زين زمزمه تازه که در شان خط اوست
  • تا پنجه اقبال که پر زور برآيد؟
    دست دو جهان در خم سيب ذقن اوست
  • وصل مه کنعان چه مناسب به زليخاست؟
    يعقوب شناسد که چه در پيرهن اوست
  • يک حرف ازان غنچه دهن رنگ ندارم
    هر چند که ده رنگ زبان در دهن اوست
  • از لعل، سخن پيش رخ يار مگوييد
    صد برگ خزان ديده چنين در چمن اوست
  • کرده است شکرخند به شيرين دهنان تلخ
    اين شور که در پسته شکرشکن توست
  • در ديده ما حاشيه گلشن رازست
    خطي که به گرد لب رنگين سخن توست
  • از موي شکافان جهان است سرآمد
    اين تيغ زباني که نهان در دهن توست