167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • چون ديده انجم مژه بر هم نگذارند
    گر خلق بدانند چها در دم صبح است
  • از خنده کنان خون به دل عقده گشايان
    در ظاهر اگر غنچه ما بيهده خندست
  • از کامروايان دل بيدار مجوييد
    در خواب رود هر که بر اين پشت سمندست
  • در کعبه و بتخانه اقامت نکند عشق
    اين سيل سبکسير، سبکبار ز بندست
  • خاموش که در مشرب درياکش عاشق
    تلخي که گوارا نشود تلخي پندست
  • دستي که به دل عاشق بيتاب گذارد
    در گردن معشوق ز انداز بلندست
  • در کعبه ز اسرار حقيقت خبري نيست
    اين زمزمه از خانه خمار بلندست
  • غافل کند از کوتهي عمر شکايت
    شب در نظر مردم بيدار بلندست
  • در دامن صحراي دل سوخته من
    تا چشم کند کار، سيه خانه داغ است
  • در ديده ما جوهريان خط ياقوت
    جز مشق جنون هر چه بود پاي کلاغ است
  • هر چند که باريک شود لفظ چو معني
    در خلوت انديشه من موي دماغ است
  • حرفش ز دل سوخته ام دود برآورد
    آتش بود آن آب که در گوهر عشق است
  • گنجي که بود هر گهرش مخزن اسرار
    گنجي است که در سينه ويرانه عشق است
  • افسردگي عالم و خوشحالي دنيا
    از بست و گشاد در ميخانه عشق است
  • در دامن صحراي دل سوخته من
    تا چشم کند کار، سيه خانه عشق است
  • از پرده دل کي به زبان قلم آيد؟
    لفظي که در او معني بيگانه عشق است
  • دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است
    طفلان چه شناسند که ديوانه بزرگ است
  • با وسعت مشرب چه بود کوه غم عشق؟
    در حوصله تنگ تو اين دانه بزرگ است
  • در ذره به حشمت نگرد ديده عارف
    هر خرد درين گوشه ميخانه بزرگ است
  • در پله ميزان نظر، سنگ کمش نيست
    چون کعبه به چشمي که صنمخانه بزرگ است
  • خون در خور پيمانه دهد ساقي دوران
    مغرور نگردي که ترا خانه بزرگ است
  • در پايه خود هيچ کسي خرد نباشد
    تا جغد بود ساکن ويرانه بزرگ است
  • در کعبه و بتخانه ز گفتار دلاويز
    هر جا که رود صائب فرزانه بزرگ است
  • در سلسله آبله دست توان يافت
    امروز درين دايره آبي که حلال است
  • صائب سخن غنچه نشکفته همين است
    جمعيت دل در گره سخت ملال است