167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • شايسته لنگر نبود حلقه گرداب
    در زير فلک صبح نفس کرد چسان راست؟
  • در ظاهر اگر شهپر پرواز نداريم
    افشاندن دست از دو جهان بال و پر ماست
  • گر بر جگر کوه گذارند شود آب
    داغي که ز عشق تو نهان در جگر ماست
  • روشن شود از ريختن اشک، دل ما
    ابريم که روشنگر ما در جگر ماست
  • گرگي که کشيده است به خون شيردلان را
    امروز به صد خواري سگ، در مرس ماست
  • امروز حريصي که به اقبال قناعت
    در ناخن شکر شکند ني، مگس ماست
  • سيلاب خس و خار وجودست جهان را
    رازي که نهان در دل بگداخته ماست
  • بس چشمه که از ديده خورشيد گشايد
    نوري که در آيينه پرداخته ماست
  • صبحي که ازو شور در آفاق فتاده است
    فردي ز بياض نفس باخته ماست
  • صائب که بر او نغمه طرازي است مسلم
    خون در دلش از ناله بگداخته ماست
  • صائب دو جهان سوزد اگر روي نمايد
    آن نور که در پرده زنگاري دلهاست
  • در دل فکند شور جزا گريه تلخش
    از آتش رخسار تو هر دل که کباب است
  • ديوار خرابي که عمارت نپذيرد
    مستي است که در پاي خم باده خراب است
  • مستي که ز خونابه دلهاست شرابش
    دود دل ما در نظرش دود کباب است
  • زان در نظر خلق عزيزست، که گوهر
    قانع شده از بحر به يک قطره آب است
  • فيضي که دهد همچو مسيحا به نفس جان
    در پرده عصمتکده مريم غيب است
  • در پاس نفس مي گذرد عمر عزيزش
    هر سوخته جاني که دلش همدم غيب است
  • در چشم سيه خانه نشينان شهادت
    ديدار بتان روزنه عالم غيب است
  • هرگز ز شکرخنده خوبان نتوان يافن
    اين چاشني خاص که در شکر صبح است
  • خورشيد که روشنگر آفاق جهان است
    چون بيضه نهان در ته بال و پر صبح است
  • از پنجه خونين شفق باک ندارد
    از پاکي سرشار که در گوهر صبح است
  • چون صفحه خورشيد ورق در کف صائب
    روشندل ازان است که مدحتگر صبح است
  • روشنگر آيينه دلها دم صبح است
    اين روح نهان در نفس مريم صبح است
  • عيساي سبکروح بود مهر جهانتاب
    کز لطف در آغوش و بر مريم صبح است
  • در دايره اهل نظر غير دل شب
    گر عالم ديگر بود آن عالم صبح است