167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • صائب همين بس است که در سلک شاعران
    طالب نمي کند به سخن هاي من گرفت
  • از شير مادرست به من مي حلالتر
    زين لقمه غمي که مرا در گلو گرفت
  • مي جست از زبان ملامتگران پناه
    مجنون که جاي در دهن شير مي گرفت
  • حيران عشق را خبر از خويشتن نبود
    آيينه در برابر تصوير مي گرفت
  • ديوانه حلقه در بيت الحرام را
    صائب به ياد حلقه زنجير مي گرفت
  • گر در ميان هوا چو حبابت نمي گرفت
    دريا به هيچ و پوچ حسابت نمي گرفت
  • گر پيچ و تاب عشق نمي گشت مهربان
    شيرازه در بغل چو کتابت نمي گرفت
  • در هم نمي فشرد اگر درددل ترا
    مغز جهان شميم گلابت نمي گرفت
  • يک چند، جوش در دل خم گر نمي زدي
    کام از لب پياله شرابت نمي گرفت
  • با غنچگي بساز که نرگس درين چمن
    افتاد در خمار اگر يک نظر شکفت
  • جاي فراغ بال ندارد فضاي چرخ
    در سينه صدف نتواند گهر شکفت
  • هر پاره اي شد از جگرم لعل آبدار
    پيکان آبدار تو تا در جگر شکفت
  • چندان که کرد شرم و حيا بيش خودکشي
    در پرده غنچه لب او بيشتر شکفت
  • زينسان که پاي عزم تو در خواب رفته است
    بسيار مشکل است به منزل رسيدنت
  • اکنون که در دهان تو دندان بجا نماند
    بي حاصل است داعيه لب گزيدنت
  • در خون کشيد تير قضا صد هزار صيد
    از سر نرفت مستي غافل چريدنت
  • در ديده صاحب نظران موي زيادم
    زان روز که چشم تو مرا از نظر انداخت
  • تا دامن محشر نتوان دوخت به سوزن
    مژگان تو چاکي که مرا در جگر انداخت
  • تا همت من دست به بازيچه برآورد
    نه گوي فلک در خم چوگان من انداخت
  • در خانه زين زلزله افکند ز شوخي
    آن فتنه ايام چو از روي زمين خاست
  • در باديه عشق، سمومي است جگرسوز
    هر ناله گرمي که ازين خاک نشين خاست
  • برخيز به تدريج، که از عالم اسباب
    يکره نتوان در نفس بازپسين خاست
  • در چشم غلط بين نبود وضع جهان راست
    چون جوي بود کج، نرود آب روان راست
  • در طينت پيران اثري نيست دوا را
    از دست نوازش نشود پشت کمان راست
  • در سوختگان نشو و نماهاست شرر را
    اي زهره جبين مگذر ازين لاله ستان راست