167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • هر برگ سبز او کف افسوس ديگرست
    نخلي که در شکوفه پيري ثمر نبست
  • در پيش عارض تو مکرر گذشته است
    از برگ بر زمين شجر طور پشت دست
  • خرمن عنان گسسته در آيد به خانه اش
    مردانه گر به دانه زند مور پشت دست
  • در پيش قطره چون سپر اندازد از حباب؟
    موجي که زد به قلزم پرشور پشت دست
  • در عهد خوبي تو گذارند گلرخان
    گاهي به روي و گاه به دل غنچه وار دست
  • مي کرد در تهيه افسوس کوتهي
    مي بود همچو سرو مرا گر هزار دست
  • چون خرده زري که ترا هست رفتني است
    در آستين گره چه کني غنچه وار دست؟
  • در غيرتم که انجم شب زنده دار را
    تردستي خيال که از ديده خواب شست؟
  • چندان ز شرم روي تو زد غوطه در عرق
    کز روي ماه داغ کلف آفتاب شست
  • در عاشقي همين دل بلبل شکسته نيست
    اول سبوي غنچه درين رهگذر شکست
  • مژگان اشکبار تو اي شمع انجمن
    صد تيغ آبدار مرا در جگر شکست
  • صائب چه شکرهاست که ما را چو زلف، يار
    در هر شکستني به طريق دگر شکست
  • چندين جمال هست نهان در جلال دوست
    خوشتر ز گوشوار بود گوشمال دوست
  • در پرده آب کرد دل کاينات را
    اي واي اگر ز پرده برآيد جمال دوست
  • اوج وصال در خور پرواز ما نبود
    بي بال و پر شديم به اميد بال دوست
  • در نوبهار حشر نيايد برون ز خاک
    هر دانه دلي که نشد پايمال دوست
  • هر ذره اي نو اي اناالشمس مي زند
    در خانه ام ز روشني بي زوال دوست
  • ظرف حباب در خور بحر محيط زيست
    صائب مرا بس است اميد وصال دوست
  • رحم است بر کسي که ز کوتاه ديدگي
    در جستجوي ماه برآيد به بام دوست
  • دشمن به بيقراري من رحم مي کند
    در خاطرم عبور کند چون خرام دوست
  • از گيرودار سبحه و زنار فارغ است
    دستي که ماند در ته رطل گران دوست
  • بايد به زخم چنگل شهباز تن دهد
    چون بهله هر که دست کند در ميان دوست
  • از بوي پيرهن گذرد آستين فشان
    در مغز هر که ريشه دوانيد بوي دوست
  • در پرده سوخت شهپر مرغ نگاه را
    آه آن زمان که پرده برافتد ز روي دوست
  • از شش جهت به کعبه مقصد سبيل هست
    در هر زمين که جاده نباشد دليل هست