167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • هر کس به قدر هوش خود آزار مي کشد
    در بحر پر کنار، خطر بيکرانه است
  • بشکن طلسم صورت و جاويد زنده باش
    آب حيات در پس ديوار آينه است
  • در عهد حسن شوخ تو سيماب جلوه شد
    حيرانيي که لنگر طوفان آينه است
  • تسخير مشکل است پريزاد حسن را
    اين نقش در نگين سليمان آينه است
  • هر صبح نيکوان به در خانه اش روند
    اين منزلت ز پاکي دامان آينه است
  • اخفاي راز عشق تو در سينه چون کنم؟
    سيماب، گوهر من و گنجينه آينه است
  • مجنون که بود قافله سالار وحشيان
    در عهد ما پياده دنبال مانده اي است
  • باغ از شکوفه، ليلي چادر گرفته اي
    از لاله کوه، عاشق در خون تپيده اي است
  • آن را که هست کعبه مقصود در نظر
    چشم سفيد، جامه احرام تازه اي است
  • صائب در کريم به محتاج بسته نيست
    طاعت وسيله اي و عبادت بهانه اي است
  • گنجينه جواهر ما پاک گوهري است
    نقدي که در خزانه ما هست بي زري است
  • پيري چه خون که در جگر ما نمي کند
    قد دوتاي ما دويم چرخ چنبري است
  • گفتار دلفريب تو در پرده حجاب
    سيلاب عقل و هوش چو سر گوشي پري است
  • صائب ز مال حرص يکي مي شود هزار
    بيدرد را گمان که غنا در توانگري است
  • دانند عاقلان که ظفر در رکاب کيست
    هر چند دانه بيعدد و آسيا يکي است
  • آگاه نيستي که چه گلهاي آتشين
    در بوته هاي خار مغيلان تشنگي است
  • در چشم آبگينه ما دل رميدگان
    زنگ ملال، دامن صحراي خرمي است
  • رويي کز او دلي نگشايد نديدني است
    حرفي که مغز نيست در او ناشنيدني است
  • تا در لحد شود گل بي خار بسترت
    دامن ز خارزار علايق کشيدني است
  • چون کوه تا خزانه لعل و گهر شوي
    در زير تيغ، پاي به دامن کشيدني است
  • دندان نمودن است در رزق را کليد
    پستان خشک دايه قسمت گزيدني است
  • چپ مي رود به راست روان طريق عشق
    در گوش چرخ، حلقه آهي کشيدني است
  • از لعل آبدار تو طرفي نظر نبست
    از شور بحر در صدف ما گهر نبست
  • در آتشم ز آينه کز شوق ديدنت
    تا باز کرد ديده خود را دگر نبست
  • روي زمين گذر که سيل حوادث است
    هر کس ميان گشود در اينجا، کمر نبست