نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
کفاره شراب خوريهاي بي حساب
هشيار
در
ميانه مستان نشستن است
غافل مشو ز مرگ که
در
چشم اهل هوش
موي سفيد، رشته به انگشت بستن است
درمان ما که سوخته ايم از فراق مي
چون داغ لاله
در
دل ساغر نشستن است
صائب به زير چرخ فکندن بساط عيش
در
رهگذار سيل، فراغت نشستن است
در
سينه همچو لاله گره کردن آه را
پيوند خود ز عالم بالا گسستن است
پهلو تهي نمودن روشندلان ز خلق
بر روي زنگيان
در
آيينه بستن است
انداختن بساط اقامت به زير چرخ
در
راه سيل پاي به دامن شکستن است
عريان شو از لباس تعلق که
در
سلوک
سد ره است اگر همه احرام بستن است
بستن ره سؤال به ارباب احتياج
صائب به روي خود
در
توفيق بستن است
روشنگر وجود به راه اوفتادن است
در
جويبار، سبزي آب از ستادن است
صائب بود به گرد سرش کعبه
در
طواف
آن رهروي که منزلش از پا فتادن است
مرگ سبکروان طلب، آرميدن است
چون نبض، زندگاني ما
در
تپيدن است
در
شاهراه عشق ز افتادگي مترس
کز پا فتادن تو به منزل رسيدن است
سي شب چراغ ميکده روشن بود ز مي
مسجد ز شمع
در
شب آدينه روشن است
صبح قيامتي که جهان
در
حساب ازوست
يک آه سرد از دل غم پرور من است
خون مي خورد ز تنگي ميدان روزگار
اين آب بيقرار که
در
گوهر من است
در
بند روزگار نباشد جنون من
زنجير من چو تيغ همان جوهر من است
چون شمع استخوان مرا آب مي کند
اين آتشي که
در
ته خاکستر من است
داغي که هست زير سياهي گشاده روي
امروز
در
بساط فلک اختر من است
از برگريز حادثه صائب مسلم است
اين گلشني که
در
ته بال و پر من است
تخم محبتي که سويداي عالم است
امروز
در
زمين دل قابل من است
طوفان نوح را به نظر درنياورد
شور محبتي که
در
آب و گل من است
دارد ز خون صيد حرم دست
در
نگار
سنگين دلي که درصدد بسمل من است
با پاکدامنان نظري هست حسن را
تا آفتاب سرزده،
در
خانه من است
اين کوه غم که
در
دل ديوانه من است
سنگ ملامت ابجد طفلانه من است
صفحه قبل
1
...
2888
2889
2890
2891
2892
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن