167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در موسم خزان چه ثمر حسن خلق را؟
    ايام گل ملايمت از باغبان خوش است
  • مگذار نفس را به چراگاه آرزو
    کاين بد لجام در ته بار گران خوش است
  • چندين هزار دام تماشاست در قفس
    بلبل همين به ديدن گل ز آشيان خوش است
  • نگذاشت غير خانه زين، خانه دگر
    معمور در زمانه، سوار اينچنين خوش است
  • طوطي چو مغز پسته هم آغوش شکرست
    در هم خزيده عاشق و يار اينچنين خوش است
  • خوني که کرد در دل صياد، مشک شد
    آهو به فکر مير شکار اينچنين خوش است
  • سربسته چون حباب نفس مي کشيد محيط
    از بس مزاج آن در شهوار نازک است
  • شهرت بود ز ريزش اگر مطلب کريم
    در چشم بي نيازي ما کم ز سايل است
  • در زير سقف چرخ نفس راست ساختن
    آسوده زيستن ته ديوار مايل است
  • با قامت خميده جوانانه زيستن
    در زير تيغ بال فشاني ز بسمل است
  • صائب هزار بار به از عقل ناقص است
    در چشم امتياز جنوني که کامل است
  • هر خون که کرد در دل عشاق، مشک شد
    اکسير دانه است زميني که قابل است
  • سوهان مرگ نيز علاجش نمي کند
    پايي که از گراني جان در سلاسل است
  • در دور خط تمام شود گير و دار زلف
    بيچاره عاشقي که گرفتار کاکل است
  • شاخي که بي ثمر نبود در چهار فصل
    دست ز کار رفته اهل توکل است
  • اين خرده اي که کرده گره گل در آستين
    صائب سپند شعله آواز بلبل است
  • چون عاشقي کند به دل جمع عندليب؟
    در گلشني که غنچه پريشانتر از گل است
  • در راه صاحبان سخن چوب منع نيست
    طوطي درون خلوت آيينه محرم است
  • از بيم انقطاع همان مي تپد دلم
    در بحر اگر چه ريشه اين موج محکم است
  • علمي که سرخ رويي يونانيان ازوست
    چون نيک بنگري همه در سينه خم است
  • در بزم قدسيان خبري زين چراغ نيست
    سوز و گداز، شمع شبستان آدم است
  • ده آيه حواس که منشور قدرت است
    نازل ز روي مرتبه در شأن آدم است
  • از قدر، پاي بر سر گردون گذاشته است
    در خاک اگر چه گوشه دامان آدم است
  • از دلو آفتاب ربوده است اختيار
    اين يوسفي که در چه کنعان آدم است
  • نيکي ثمر در آب روان زود مي دهد
    با تيغ او مضايقه جان چه لازم است؟