167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در چشم داغ ديده صائب درين بهار
    هر لاله اي به کاسه پر خون برابرست
  • در ديده اي که هست ز بينش شراره اي
    هر لاله اي به سوخته جاني برابرست
  • غير از تو اي نگار ز سيمين بران کراست
    در پيرهن تني که به جاني برابرست؟
  • نان خسان به خشکي منت سرشته است
    زان لقمه الخدر که در او استخوان پرست
  • با خامشان بود در و ديوار هم سخن
    چون بي زبان شوي همه جا همزبان پرست
  • در تنگناي دل گره غنچه باز شد
    هر خانه اي که تنگ بود دلگشاترست
  • با فقر خوش برآي که در وقت برگريز
    آن را که برگ عيش بود بينواترست
  • چشم بد از تو دور که در پرده بوي تو
    صد پيرهن ز نکهت يوسف رساترست
  • دايم به جاي دانه دل خويش مي خورد
    مرغي که در رياض جهان خوش نواترست
  • دل مي دهد به عاشق بيدل به دور خط
    در وقت احتياج، کرم خوشنماترست
  • صائب در اين زمانه بيگانه آشنا
    بيگانگي ز خلق به دل آشناترست
  • با فقر خوش برآي که صد پرده خواب امن
    در چشم من ز دولت بيدار خوشترست
  • گردد سبک ز سنگ، دل نخل ميوه دار
    ديوانه در ميانه بازار خوشترست
  • در کشوري که روي دلي نيست جلوه گر
    آيينه زير پرده زنگار خوشترست
  • سنگ مزار اگر چه گرانجان و ناخوش است
    در چشم من ز مردم بيکار خوشترست
  • در خانه شرف بود اختر شکفته تر
    خال سيه به کنج لب يار خوشترست
  • در دام زير خاک خطر بيشتر بود
    از تار سبحه، رشته زنار خوشترست
  • هر رخنه اي که هست فساد زمانه را
    در بزم مي ز ديده هشيار خوشترست
  • در خاکهاي نرم بود دام بيشتر
    سوهان مرا ز مردم هموار خوشترست
  • از شمع بزم اگر چه ثبات قدم خوش است
    در سوختن، شتاب ز پروانه خوشترست
  • مستان نمي رسند به کيفيت هوا
    در نوبهار توبه ز پيمانه خوشترست
  • تيغ است در بريدن ره نعل واژگون
    بهر خداپرست صنمخانه خوشترست
  • دست از ستم مدار که در روز بازخواست
    از شمع کشته، شکوه ما بي زبانترست
  • مگشا لب سؤال که روزي فزون خورد
    هر کس که در بساط جهان بي دهانترست
  • در کارخانه اي که ندانند قدر کار
    از کار هر که دست کشد کاردانترست