167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • صبر گران رکاب نيايد به کار عشق
    در بحر بيکنار چه حاجت به لنگرست؟
  • زان جلوه ها که سرو تو در کار باغ کرد
    طوق گلوي فاختگان خط ساغرست
  • سرچشمه اي که خضر ازو چشم آب داد
    در زير دامن خط سبز تو مضمرست
  • دارد خبر ز آه من و تنگناي چرخ
    هر شعله اي که در قفس تنگ مجمرست
  • پاي شکسته بر سر زانوي منزل است
    دست ز کار رفته در آغوش دلبرست
  • آن را که در وطن لب ناني ميسرست
    سي شب ز ماه عيد سرايش منورست
  • در خانه هاي کهنه بود مور و مار بيش
    حرص و امل به طينت پيران فزونترست
  • در کنه ذات، فکر به جايي نمي رسد
    درياي بيکنار چه جاي شناورست؟
  • فردي که ساده است نيارند در حساب
    ديوانه را چه کار به ديوان محشرست؟
  • حقي که هست دختر رز را به ميکشان
    در پيش حق شناس به از شير مادرست
  • در بحر بيکنار نگيرد قرار موج
    هر ناز او مقدمه ناز ديگرست
  • زان تيغ الحذر که ز پيچ و خم ميان
    در چشم موشکاف، سراپاي جوهرست
  • زين صيدها که هست درين طرفه صيدگاه
    در پاي خم شکار بط مي نکوترست
  • در اوج اعتبار به عزلت توان رسيد
    مرغ شکسته بال به عنقا برابرست
  • يوسف چسان دلير تماشاي خود کند؟
    يعقوب در کمين و زليخا برابرست
  • هر گوشه اي که گوشه چشمي در او بود
    گر چشم سوزن است به دنيا برابرست
  • در چار فصل چون نبود سرو تازه روي؟
    بي حاصلي به حاصل دنيا برابرست
  • در شب مشو دلير به عصيان که از نجوم
    چندين هزار ديده بينا برابرست
  • در چشم عارفي که به مغز جهان رسيد
    صبح نشاط با کف دريا برابرست
  • در پله اي که سنگدليهاي کعبه است
    ريگ روان و آبله پا برابرست
  • با درد عشق، طاقت و بيطاقتي يکي است
    تمکين کوه و کاه در اينجا برابرست
  • تلخي نمي رسد به قناعت رسيدگان
    در کام مور، خاک به شکر برابرست
  • اين گريه اي که هست گره در گلو مرا
    هر قطره اش به دانه گوهر برابرست
  • از فيض عشق در قدح لاله رنگ ماست
    خونابه اي که با مي احمر برابرست
  • در کام ماهيي که به تلخي برآمده است
    درياي تلخ و شور به کوثر برابرست