نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
غبار حادثه
در
خلوتش ندارد راه
دلي که آينه دانش رداي درويشي است
چرا به مشعل زرين شاه رشک برد؟
چراغ زنده دلي
در
سراي درويشي است
مراست چشم رهايي ز بحر خونخواري
که هر حباب
در
او پرده دار طوفاني است
وجود عشق درين خاکدان پر وحشت
چو آتشي است که
در
دامن بياباني است
خوش است رشته به قرب گهر، ازين غافل
که
در
گسستن او تيز کرده دنداني است
ز چين ابروي دلدار نيستم نوميد
که نوبهار
در
آغاز، غنچه پيشاني است
مرا چگونه جلاي وطن کند دلگير؟
که
در
صدف، گهرم بي صدف ز غلطاني است
اگر چه دورم ازان آستان، نيم دلگير
که از خيال تو دل
در
بهشت روحاني است
خوشم به درد که
در
پرده شکيبايي است
بدم به داغ که آيينه دار رسوايي است
غبار وحشت من گر چه لامکان سيرست
هنوز
در
دل من آرزوي تنهايي است
در
آن مقام که حيرت دليل دانايي است
نفس شمرده زدن نيز بادپيمايي است
به خون خويش سرانجام مي دهد محضر
سيه دلي که چو طاوس
در
خودآرايي است
کسي ز سير مقامات کام دل برداشت
که همچو ني کمر خويش
در
دميدن بست
مريز رنگ اقامت درين رباط دو
در
که وقت کوچ رسيده است نانشسته درست
نماند بوته خاري جهان امکان را
که بر اميد تو صياد
در
کمين ننشست
قدم ز غمکده اختيار بيرون نه
که
در
بهشت رضا هيچ کس غمين ننشست
دگر ز بخيه مژگان بهم نمي آيد
ز انتظار تو
در
ديده اي که خواب شکست
دگر چگونه کنم
در
لباس دعوي زهد؟
که زير خرقه مرا شيشه شراب شکست
نفس ز سينه من زخمدار مي آيد
که اشک
در
جگرم تيغ آبدار شکست
چنان ز شوکت حسن تو انجمن شد تنگ
که شمع را مژه
در
چشم اشکبار شکست
ز اضطراب دل ايمن چسان شوم صائب؟
که شيشه
در
بغل من هزار بار شکست
نفس ز سينه من زخمدار مي آيد
ز بس که
در
دل مجروح تير آه شکست
امان نداد کسادي که سر برون آريم
بهاي يوسف ما
در
حريم چاه شکست
حضور گوشه نشينان کنج عزلت را
ز بستن
در
کاشانه مي توان دانست
چو خون مرده نيايد به کار زنده دلان
شبي که زنده ندارند
در
محبت دوست
صفحه قبل
1
...
2874
2875
2876
2877
2878
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن