167906 مورد در 0.18 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • بيا به ملک قناعت که عيش روي زمين
    تمام در شکن نقش بوريا خفته است
  • ز بس به کشتن من تيغ مايل افتاده است
    هزار مرتبه در پاي قاتل افتاده است
  • به نامرادي ما عشق مايل افتاده است
    وگرنه مطلب کونين در دل افتاده است
  • در آن محيط کرم، دور باش منعي نيست
    کف از سبکسري خود به ساحل افتاده است
  • همان که در طلبش رفته اي ز خود بيرون
    تمام روز به ميخانه دل افتاده است
  • نصيب کشته عشق از بهشت جاويدان
    همين بس است که در پاي قاتل افتاده است
  • به خاکساري افتادگان نمي خندد
    کسي که يک دو قدم در پي افتاده است
  • اگر چه در ته ديوارم از گراني جسم
    دل رميده من خانه را جدا کرده است
  • همين ستاره رازي که در دل است مرا
    هزار پيرهن صبح را قبا کرده است
  • به لامکان حقيقت کجا رسد زاهد؟
    که زهد بر رخش از قبله، در برآورده است
  • هماي عشق که افلاک سايه پرور اوست
    در آشيانه ما بال و پر برآورده است
  • ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت
    به کاکل که شبيخون دگر صبا زده است؟
  • ز پيش زود رود پاي کوته انديشي
    که تکيه در ره سيلاب بر عصا زده است
  • گشاده روي شو، از حادثات ايمن باش
    که سنگ بر در نابسته هيچ کس نزده است
  • اگر ز اهل دلي، باش در سفر دايم
    که نقطه از حرکت صد کتاب گرديده است
  • ز سير خانه آيينه چون به بزم آيد
    گمان برند که در آفتاب گرديده است
  • ز تخم سوخته ما نظر دريغ مدار
    ترا که آينه در دست، آب گرديده است
  • به احتياط سخن کن که دولت بيدار
    در آن حريم که صائب بود، گرانخوابي است
  • به احتياط سخن در حضور خوبان کن
    که خوي سنگدلان آبگينه حلبي است
  • عروس عافيتي را که خلق مي طلبند
    چو نيک درنگري، در حباله عزبي است
  • در آن رهي که به مستي توان سلامت رفت
    قدم شمرده نهادن دليل هشياري است
  • ميان حسن تو و حسن يوسف مصري
    تفاوتي است که در خانگي و بازاري است
  • ز خاکبازي اطفال مي توان دريافت
    که عيش روي زمين در مقام بيخبري است
  • به لفظ نازک صائب معاني رنگين
    شراب لعلي در شيشه هاي شيرازي است
  • هزار تنگ شکر خواب در بغل دارد
    چه راحت است که با بورياي درويشي است