167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • دليل ايمني ملک نيستي صائب
    همين بس است که روي وجود در عدم است
  • سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است
    نشاط روي زمين در رکاب صبحدم است
  • دمي که تيره نباشد، دم مسيحايي است
    شبي که خوش گذرد در حساب صبحدم است
  • جهان ز پرتو خورشيد غوطه زد در تيغ
    هنوز شبنم ما مست خواب صبحدم است
  • ز سايه پر و بال هما که در گذرست
    زوال دولت ناپايدار معلوم است
  • برون ميار دل روشن از بغل صائب
    رواج آينه در زنگبار معلوم است
  • ز سايه پر و بال هما که در گذرست
    شتاب دولت عاشق زوال معلوم است
  • حلال، صرف محال است در حرام شود
    ز خرج، دخل حرام و حلال معلوم است
  • برآ ز عالم گل، باش در حرم دايم
    که از طواف، غرض قطع اين بيابان است
  • ببند در به رخ آرزو اگر مردي
    وگرنه بستن سد سکندر آسان ا ست
  • دل رميده من در ميان خلق، بود
    سفينه اي که عنانش به دست طوفان است
  • چگونه فکر اقامت کند درين ميدان؟
    سري که در خم فرمان هفت چوگان است
  • مجوي در صدف تن ز جان پاک قرار
    که بيقرار بود گوهري که غلطان است
  • ز جان سوخته چشم يقين شود روشن
    ترا خيال که اين سرمه در صفاهان است
  • ازان ز سايه اهل کرم گريزانم
    که رد خلق شدن در قبول احسان است
  • مپرس حال دل بيقرار از عاشق
    که در صدف نبود گوهري که غلطان است
  • ز بخت تيره ندارد ملال روشندل
    که برق در ته ابر سياه خندان است
  • مدار دست ز دامان بيخودي صائب
    که در بهشت بود ديده اي که حيران است
  • در آن مقام که بايد گزيد دشمن را
    زبان خويش گزيدن شعار مردان است
  • طلا شده است مس هر که در جهان صائب
    ز پرتو نظر خوش عيار مردان است
  • اگر ز چشم غلط بين نقاب بردارند
    زلال خضر نهان در سياهي سخن است
  • اگر حيات ابد خواهي از سخن مگذر
    که آب خضر نهان در سياهي سخن است
  • مدان ز عشق جگرسوز حسن را غافل
    که شمع بيش ز پروانه در گداختن است
  • هنوز مي چکد از چهره تو آب حيات
    هنوز سرو قدت در هواي خويشتن است
  • ز تنگناي صدف بي حجاب بيرون آي
    که گوهر تو نهان در صفاي خويشتن است