167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در آن مقام که من قطره مي زنم صائب
    غبار هستي کونين، گرد پاپوش است
  • سکون ز مرکز و گردش بجاست از پرگار
    پياله در حرکت، صحبت آرميده خوش است
  • تمام سوز نگشت از شتاب، پروانه
    سفر در آتش سوزان عنان کشيده خوش است
  • خزان ز جمع دل پاره پاره فارغ شد
    مرا همان جگر پاره پاره در پيش است
  • اشاره فهم نه اي، ورنه پيش اهل نظر
    ز گفتگوي صريح اين اشاره در پيش است
  • به گرد اهل توکل کجا رسي زاهد؟
    ترا که صد گره از استخاره در پيش است
  • به خاکساري اگر پيش مي رود ره عشق
    گل پياده ز سرو سواره در پيش است
  • ميان کعبه و بتخانه مانده ام حيران
    که گوي کودک بي معرفت در اعراف است
  • شراب روشن اگر روي در زوال آورد
    خوشم که سر زدن ماهتاب نزديک است
  • ز عيد روزه شود بسته گر در جنت
    خوشم که ميکده را فتح باب نزديک است
  • ز باده توبه در ايام نوجواني کن
    برآ ز بحر خطر تا کنار نزديک است
  • ز رنگ عالم ايجاد، بوي خون شنود
    کسي که روي دلش در جهان بيرنگ است
  • فريب نازکي دست آن نگاه مخور
    که در فشردن دل، سخت آهنين چنگ است
  • به زعم بيخبران بال مي زنم ز نشاط
    وگرنه در قفسم جاي بوي گل تنگ است
  • حصار عافيت جان ماست غفلت ما
    که ايمن است ز نشتر رگي که در سنگ است
  • مشو ز سختي ايام نااميد که لعل
    ز آفتاب خورد رزق اگر چه در سنگ است
  • به خرمن دگران هر که مي پرد چشمش
    هزار رخنه فزون در دلش چو غربال است
  • اگر به چشم بصيرت نظر کني صائب
    چه نيشها که نهان در پرند اقبال است
  • سرود مجلس ما جوش مستي ازل است
    بط شراب در اينجا خروس بي محل است
  • حضور عالم ايجاد در قرار دل است
    سفر اگر همه يک منزل است بار دل است
  • فغان که ديده جوهرشناس نيست ترا
    وگرنه گوهر مقصود در کنار دل است
  • اگر به خضر نگردد دچار در ظاهر
    همان تپيدن پوشيده رهنماي دل است
  • ز چشمه آينه جويبار گردد صاف
    صفاي عالم ايجاد در صفاي دل است
  • ز طفل مشربي ما به خنده تن در داد
    وگرنه غنچه شدن باغ دلگشاي دل است
  • به آفتاب حقيقت کسي رسد صائب
    که همچو سايه شب و روز در قفاي دل است