167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • با جگر تشنگي خار مغيلان چه کنم؟
    ريگ اين باديه در آبله ها خون نگذاشت
  • رفته بودم که در آن چاه زنخدان افتم
    چشم کوته نظر و طالع وارون نگذاشت
  • عشق تردست تو دهقان غريبي است که تخم
    تا نشد سوخته، در مزرع اميد نکشت
  • نيست در عالم اسباب، صفايي صائب
    آن بود صاف که از پرده اسباب گذشت
  • کرد خون در جگر خار علايق صائب
    هر که زين مرحله با دامن برچيده گذشت
  • يک دم از خلوت انديشه نيامد بيرون
    عمر صائب همه در سير پريخانه گذشت
  • عشق کي فرصت بيمار پرستي دارد؟
    نعمتي بود که خون در رگ ما نشتر گشت
  • ما سر دولت و اقبال نداريم، ارنه
    دفتر بال هما در کف ما ابتر گشت
  • دارد از خلد ترا بي بصريها محجوب
    ورنه در چشم و دل پاک مهياست بهشت
  • عمر زاهد به سر آمد به تمناي بهشت
    نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت
  • کف سطحي چه قدر غور کند در دل بحر؟
    زاهد خشک ز عرفان چه تواند دريافت؟
  • ديده مگشاي که در بحر پر آشوب جهان
    هر که پوشيد نظر گوهر بينايي يافت
  • آنچه در کار بود ساختنش خودسازي ا ست
    گو مشو کار جهان ساخته، مي بايد رفت
  • قاصد سنگدل از کوي تو در برگشتن
    بس که آمد به تأني خبر از يادش رفت؟
  • عمر ده روزه زيادست درين وحشتگاه
    تا به کي در طلب آب بقا خواهي رفت؟
  • نکند در به رخت باز اگر رخنه دل
    تو ازين خانه دربسته کجا خواهي رفت؟
  • تو اگر تکيه کني بر خرد ناقص خود
    زود در چاه ضلالت به عصا خواهي رفت
  • شد ولي نعمت ارباب تجرد صائب
    هر که در راه طلب ترک خور و خواب گرفت
  • پرده از راز من گوشه نشين ساز گرفت
    برق در خرمنم از شعله آواز گرفت
  • بوي گل را نتوان در گره شبنم بست
    به خموشي نتوان دامن اين راز گرفت
  • سرمه در حجت ناطق ننمايد تأثير
    نتوان نکته بر آن چشم سخن ساز گرفت
  • هر که دانست سرانجام حيات است فنا
    چون شرر دامن انجام در آغاز گرفت
  • گشت از سلسله عمر ابد کامروا
    هر که دامان سر زلف تو در چنگ گرفت
  • خم مي جلوه فانوس تجلي دارد
    پرتو روي تو تا در مي گلفام گرفت
  • وحشت روي زمين زير زمين خواهد يافت
    هر که در روي زمين خوي به وحدت نگرفت