167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • ميوه گر در عوض سنگ دهي، آزادي
    رتبه بي بري اي سرو روان اينهمه نيست
  • روي خود را مگر از اشک ندامت شوييم
    ورنه در روي زمين آب روان اينهمه نيست
  • چند در پا فکني طوق مرا چون خلخال؟
    قد موزون تو اي سرو روان اينهمه نيست
  • چه غم خانه و سامان اقامت داري؟
    در جهان مدت عمر گذران اينهمه نيست
  • در گذر از سر دلجويي خونين جگران
    نقد اوقات تو اي غنچه دهان اينهمه نيست؟
  • در بيابان جنون سلسله پردازي نيست
    روزگاري است درين دايره آوازي نيست
  • نه همين کوچه و بازار ز مجنون خالي است
    در بيابان جنون نيز نظربازي نيست
  • وحشت آباد بود در نظر من شهري
    که به هر کوچه او خانه براندازي نيست
  • برنيايد نفس از طوطي شيرين گفتار
    در حريمي که رخ آينه پردازي نيست
  • به چراغ مه و خورشيد نگردد روشن
    هر حريمي که در او شعله آوازي نيست
  • چشم مخمور ترا حاجت مي نوشي نيست
    سرمه در چشم کم از داروي بيهوشي نيست
  • دست تکليف مکن در کمرم اي رضوان
    سبزه باغچه خلد، بناگوشي نيست
  • حسن بيرنگ به هر کس ننمايد خود را
    ورنه در فصل خزان نيز چمن خالي نيست
  • در پريشان نظري غير پريشاني نيست
    عالمي امن تر از عالم حيراني نيست
  • از جهان با دل خرسند بسازيد چو مور
    کاين گهر در صدف تاج سليماني نيست
  • هيچ کس غير تو در پرده بينايي نيست
    حسن مستور ترا جز تو تماشايي نيست
  • همت پير خرابات بلند افتاده است
    چون سبو دست طلب در ته سر بايد داشت
  • دست اگر در کمر کوه کند مي گسلد
    زور شوقي که مرا سلسله از پا برداشت
  • نيست در بندگي سرو قدان آزادي
    نتوان فاخته را طوق ز گردن برداشت
  • هر که زير فلک از رخنه دل غافل شد
    چشم در خانه تاريک ز روزن برداشت
  • نيست بي آبله نقش قدم گرمروان
    در گهر غوطه زد آن کس که پي من برداشت
  • سوز پنهاني من در دل او کار نکرد
    سنگ، سردي نتوانست ز آهن برداشت
  • از اجل چاشني قند مکرر يابد
    در حيات آن که دل از عالم فاني برداشت
  • اگر آيينه دل نور و صفايي مي داشت
    در نظر چهره خورشيد لقايي مي داشت
  • دست در دامن خورشيد نمي زد شبنم
    گل اين باغ اگر بوي وفايي مي داشت