نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
کيستم من که زنم لاف صبوري
در
عشق؟
کشتي نوح درين قلزم خون طوفاني است
دست
در
دامن انديشه زدن ناداني است
ساحلي دارد اگر بحر جهان حيراني است
تا مگر دولت بيدار درآيد از
در
چشم چون حلقه شب و روز به درداشتني است
جوش درياي کرم نيست به خواهش موقوف
چون سبو دست طلب
در
ته سرداشتني است
تا مبادا ز غريبي به غريبي افتي
در
سفر پاس رفيقان حضر داشتني است
تا سيه مست نگرديم پشيمان نشويم
ساحل توبه ما
در
دل درياي مي است
چه عجب غنچه تصوير شود شادي مرگ؟
در
حريمي که نسيمش دم گيراي مي است
در
زميني که توان رو به قفا کرد سفر
به عصا راه بريدن اثر بينايي است
نقش روي تو
در
آيينه جان صورت بست
آنچه مي خواستم از غيب همان صورت بست
عشق ازان برق که
در
خرمن آدم افکند
از دخانش فلک گرم عنان صورت بست
مهر هر چند که
در
ذره نگردد پنهان
همه ذرات جهان را به گمان بايد جست
نگشايد دلش از سير خيابان بهشت
هر که
در
کوچه آن زلف دويدن دانست
غور کن
در
سخن صائب و کيفيت بين
نتوان نشأه مي را به چشيدن دانست
دست
در
دامن خورشيد زند چون شبنم
هر که صائب به دل و ديده بينا پيوست
عشق را با دل صد پاره من کاري هست
در
دل غنچه من خرده اسراري هست
شبنم بي ادب از دور زمين مي بوسد
گلستاني که
در
او مرغ گرفتاري هست
بلبلي را که به ديدار ز گل قانع شد
در
اگر بسته شود رخنه ديواري هست
گرد بر دامن گلها ز خزان نشيند
در
رياضي که رگ ابر گهرباري هست
نيست سودي که زيانش نبود
در
دنبال
بار مي بندم ازان شهر که بازاري هست
نشود خرج خزان برگ نشاطش صائب
در
چمن شاخ گلي را که هواداري هست
بخت زنگار چرا سبز نباشد صائب؟
روز و شب
در
بغلش آينه رخساري هست
از نفس هاي پريشان غبارآلودم
مي توان يافت که
در
سينه سبکتازي هست
فيض سر رشته اميد عمومي دارد
در
حريمي که نگاه غلط اندازي هست
دامن گل نشود زخمي سر پنجه خار
گلستاني که
در
او شعله آوازي هست
تا نبارد به سرش تيغ، دهن نگشايد
چون صدف
در
دل هر کس گهر رازي هست
صفحه قبل
1
...
2862
2863
2864
2865
2866
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن