نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان خاقاني
دهر چو بي توست خاک بر سر سالار او
ده چو تو را نيست باد
در
کف دهقان او
خيز
در
اين سبز کوشک نقب زن از دود دل
درشکن از آه صبح سقف شبستان او
در
حق کس اره وار است نيست دو روي و دو سر
گر همه اره نهند بر اخوان او
از براي خوان کعبه ماه
در
ماهي دو بار
گاه سيمين نان و گه زرين نمکدان آمده
زمزم آنگه چون دهاني آب حيوان
در
گلو
وان دهان را ميم لب چون سين دندان آمده
مکه مي خواهي و کعبه ها مدينه پيش توست
مکه تمکين و
در
وي کعبه جان آمده
گر بخواني ورنويسي هم به اسم و هم به ذات
در
مدينه نقش دين بيني به برهان آمده
پيش صدر مصطفي بين هم بلال و هم صهيب
اين چو عود آن چون شکر
در
عود سوزان آمده
در
داغ دل بسوز و ز مرهم اثر مجوي
با خويشتن بساز و ز هم دم نشان مخواه
در
گوشه اي بمير و پي توشه حيات
خود را چو خوشه پيش خسان ده زبان مخواه
در
کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ريخته
گردون هزاران نرگسه از سقف مينا ريخته
زر آب ديدي مي نگر، مي برده کار آب زر
ساقي به کار آب
در
آب محابا ريخته
هين جام رخشان دردهيد آزاده را جان دردهيد
آن پير دهقان
در
دهيد از شاخ برنا ريخته
زر دوست از دست جهان
در
پاي پيل افتاده دان
ما زير پاي دوستان زر پيل بالا ريخته
طاق ابروان رامش گزين،
در
حسن طاق و جفت کين
بر زخمه سحر آفرين، شکر ز آوا ريخته
چنگي طبيب بوالهوس، بگرفته زالي را مجس
اصلع سري کش هر نفس، موئي است
در
پا ريخته
وان هشت تا بربط نگر جان را بهشت هشت
در
هر تار ازو طوبي شمر صد ميوه هر تا ريخته
وان ني چو مار بي زبان، سوراخ ها
در
استخوان
هم استخوانش سرمه دان، هم گوشت ز اعضا ريخته
کاسه رباب از شعر تر، بر نوش قول کاسه گر
در
کاسه سرها نگر زان کاسه حلوا ريخته
زهره غزل خوان آمده،
در
زير و دستان آمده
چون زير دستان آمده بر شه ثريا ريخته
خاقان اکبر کز شرف هستش سلاطين
در
کنف
باران جود از ابر کف شرقا و غربا ريخته
ماهي و جوزا زيورت، وز رشک زيور
در
برت
از غمزه چون نشترت مه خون جوزا ريخته
شاه يک اسبه بر فلک خون ريخت دي را نيست شک
اينک سلاحش يک به يک،
در
قلب هيجا ريخته
آن يوسف گردون نشين، عيسي پاکش هم قرين
در
دلو رفته پيش ازين، آبش به صحرا ريخته
چو يوسف از دلو آمده،
در
حوت چون يونس شده
از حوت دندان بستده، بر خاک غبرا ريخته
در
فرش عاج اينک نهان، سبزه چو نيلي پرنيان
بر پرنيان صد کاروان، از مشک سارا ريخته
کلکت طبيب انس و جان، ترياق اکبر
در
زبان
صفرائيي ليک از دهان، قي کرده سودا ريخته
تيغت
در
آب آذر شده، چرخ و زمين مظهر شده
دودش به بالا برشده، رنگش به پهنا ريخته
ميغ
در
افشانت به کف، تيغ درخشانت ز تف
هست آتش دوزخ علف، طوفان بر اعدا ريخته
تا
در
يمينت يم بود، بحر از دوقله کم بود
بل کآنهمه يک نم بود، از مشک سقا ريخته
خاک درت را هر نفس، بر آب حيوان دسترس
خصم تو
در
خاک هوس، تخم تمنا ريخته
کيد حسود بد نسب، با چون تو شاه دين طلب
خاري است جفت بولهب،
در
راه طاها ريخته
اي بر ز عرشت پايگه، بر سر کشان رانده سپه
در
چشم خضر از گرد ره، کحل مسيحا ريخته
از هند رفته
در
عجم، ايران زمين کرده ارم
بر عاد ظلم از باد غم گرد معادا ريخته
ما فتنه بر توايم و تو فتنه بر آينه
ما رانگاه
در
تو، تو را اندر آينه
وز نور روي و صفوت لعل تو آورد
در
يک مکان هم آتش و هم کوثر آينه
ابر از هوا بر گل چکان ماند به زنگي دايگان
در
کام رومي بچگان پستان نو پرداخته
محراب خضر ايوان او، به ز آب حيوان خان او
در
هر شکارستان او، حيوان نو پرداخته
گردون چو طاقي از برش، بسته نطاقي بر درش
در
هر رواقي از زرش، برهان نو پرداخته
هر خاک پايش قبله اي، هر آب دستش دجله اي
هر بذل او
در
بذله اي، صد کان نو پرداخته
دور فلک ده جام را از نور عذرا داشته
چون عده داران چار مه
در
طارمي واداشته
در
آب خضر آتش زده، خم خانه زو مريمکده
هم حامل روح آمده هم نفس عذرا داشته
جام بلور از جوهرش، سقلاب و روم اندر برش
از نار موسي پيکرش
در
کف بيضا داشته
خصم صرع دار آشفته سر، کف بر لب آورده ز بر
و آن خيک مستسقي نگر
در
سينه صفرا داشته
مي عطسه آدم شده، يعني که عيسي دم شده
داروي جان جم شده،
در
دير دارا داشته
ساقي به رخ ريحان جان خطش دبيرستان جان
در
ملک دل سلطان جان وز مشک طغرا داشته
از عکس مي مجلس چنان چون باغ زرين
در
خزان
باغ از دم رامش گران مرغان گويا داشته
دف چون هلال بدرسان، گرد هلالش اختران
هر سو دو اختر
در
قران جفتي چو جوزا داشته
خاصه که خضرم
در
عرب از آب زمزم شسته لب
من گرد کعبه چند شب، شب زنده عذرا داشته
در
حال خاقاني نگر، بيمار آن خندان شکر
ز آن چشم بيمار از نظر چشم مداوا داشته
صفحه قبل
1
...
2860
2861
2862
2863
2864
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن